Machine transcription
نسخه دویم
صفحه ۳۴
ضياء المعرفه
بسم الله الرحمن الرحيم
سبح اسم ربك الأعلى الذى خلق فسوى
والذى قدر فهدى
انا انزلناه قرآناً عربياً لعلكم تعقلون نحن نقص عليك احسن القصص بما أوحينا اليك هذا القرآن وان كنت من قبله لمن الغافلين
یعنی شنید نيش کلبیتی که در سیرت کشائی چنگیزی نوشته بانی قل اطیعوا من فى الارض وانیست پسپوش خواندن مجلویطور و شنید منیش بی فی التصدار
بنا علیه بطريق اختصار چند فقیر عاصی محمد یوسف المتخلص بریاضی که مؤلف این کتاب مستطاب است موافق عقل از نفع بخشی از حکایات
معلومه و گذارشات مسموعه را در این دیباچه بیان می نماید که باعث ازدیاد توکل و ستایش مخلوق بخالق کل شود و از فطرت کردگار
عبرت گیرند حکایت روزی در محضر مرد فکر و کاری گفت از جان بیزاری میپرسیم چرا برخه جریان شعله گفت از بینم و قصد دارم کی کر خوزنا
بقلعه ء فرداشته ام و دیگر رخت تن را باقی می کنم بعد برحم دیگری بسته و سختی افزون پراکنده چه باینم که شب در قبرستان درآمده بد یکسلی گفت بیا در نظامی
سفر آخرت میروم و از منزل باقی خبرم ده که تا کی م هم ست و پایه خاری که مکری را محض عظیم داد گفت از غایب و آثار میروم که از آن به خشک در شأن مرحمیت باشه کفر مقترن
خاطر از خود دور کن که اکل و شربت روزی تو از بنده گفت با حال تن زبان بشیرینی اکل و شربت دام حمتى در کونت نماند کونہ بیات داشتم تا کنون روزه میجا زارم گفتم
حال که تو عاقل نخواهی شد با مارش و دیوانه ساخته معنی عقل نیست که من دارم و آن کیست که با ین افزار نیستی استایل شايد اين بگفت و بچشم من شد دور
من بازی بچشم شکوه در قوجه قبا که خیال می سردش در باه را صادقی گفت من از دستر دادیم دیدم اصلاح پذیرم زبان بچو کے بشیرینی کم از تفضیله ام خال
حکایت ٢ گفتند یکی از جمان کو یدال مخدره بحسبه نیست با یه دهکده شرفون نما بزده که بازمانده فلان شخص محترم مرحومه دار ہے کمال
و جمال و مکنت است زوجه خودر اپیک معشر طلاق داده بود که انچه بخلوص برسد در سنجے بوست شود با هم شرایط مهربانی بیانه قرار داده بود که از قوم
بیچاره طلب بعضی می کند و ضمناً بجای دیگر قول وست داد و سر و ش پچاره طالب که از ہوائے نفس خود را بصلایے مخالفت زیادہ از سگانه اسکانی شاد
بود از خانه خویش رانده واز وصل مطلوب محروم ماند با ہزار خجالت و ندامت از زوجها اول خود معذرت خواسته براه پشتی در آمد باز برا ز کونتین
طرف مقابل را بنجر و رام و راضی ساخته با صوح موافق قانون شرع مقدس محفل مختصر می دایر نموده دستم را بر مطلقه خود ر ابا زواج او در آورده فقیرانه با
کام دوش و از او طلاق گرفته رحمت دیگری زمان عده را نیز سنتی شده صدد نکاح خود در آمده اما از اه دل پر غصہ آن ویر میمر ترقی دو نیا بشکر
بالود بنجورد مسطور بلی فطرتی را پیشینه ان بهرہ از حرم خنوره دید عبتاً و آیه شریفه كل نفس ذائقة الموت بدرد و زکا کی کشت دانتیک متضمن حیات دنا
زن من را طمع مجنون مکن دل خود را ز غصه ریش مکن ترک جان ہم لیسا یار مکو این تدارک برادر پیش مکن مسیج زبان میگه کسان ترک مجوا بو سیت خیرین کن
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
