Machine transcription
قعه
نسخهٔ اول
بیان الواقع
صفحهٔ ۳
روی براهلیتی نق کرده در پیش وزیر بپاس گفت بعضی ها بخاطر من گمان میکنند در حق آنها ظلم کرده ام طبیب آنها را بخواند تا صعت معده که بواسطه ترشحات مخلمه قوت هاضمه را فاسد
داشته بخصمهای شربت آب یا که شربت حیات را کسلی آنرا بخوف و با کول زحمت کرفتار بودم کسی بغیر از ترش آنها با یک طعمتی که بذیقه ام ضایقه نمای آنرا اگر مجزه در فصل پایزه
روزگار بخواند که همچو نخلها نهال حیرت انگیز تربیت استادی اند و بخالف مزاجی سیب رحمت معنار شوق نقاشه خدانصر مرحوم پادشاه تاسع سهم مملکت و بقا اصل آنزدر شت
وقتی نایب الایده بود تاریخش بان برجای مانده هنوز دیده چشم خضرت آقای شیر عبدالکریم سبیل شفا طریقه آوا او اکزافزودم
سرگذشت یازدهم
سر چشمه بربطه غوطه دادن آب بدوران عرفه در چشمه و بطول بمانید یتی از نهایت دستم کشی جان زار و ضعیف که اجل بسر سرم گه در کشاکشی
و این کوشی حیات که حدقایت مؤلفه که پوشی که حیات کند این نیست هم ارچه اکنوز مرض جابر این اصابع سلیمی مکمی پیشنگاشته تا جزئیاد قیام کال دستانم تواند
چنانچه ناظم خامین با طلا عمل خدا داد را در مرز غزل قال به دفتار من و و محمد بهجت پسندیده و جزیرا بر است در وصیت ضیاء الدین که امیرعلی جابر یک کلم
تصنیف مجرد در با داده محمدرضا مصنف سعدید را بکاشتم که آثار شانه رش بهرترین جابهت زیر که شنیده ایم که دوکاغد و آدمی وجه هر جا باید هم انقدر مقتدر که بهت میترسند
اعلان
ورقه شهادت مضایق آمدم در آموی بیکوته حاشیم الیه دعانه مخفی بمانه ترجمه ام که بمرض دوار ایام عیادتجویان بخیل که کاش حیرت ایامش همان نوع بودند اکرانیم در در محلی
موت حضرت پیغمبر صلع به کادکشت باشم دو حبیله رو بستر بود بدست حضر تصاحب تمام شفا بخشیدیم
میر ۲۲ که شهادت در
مستقیط در چشم مطبوعه افتاده زیر که مرا مجل پان میشود و با مجمعی از بهانه شریعت است که اول ..... وبعد فرش گردیده و در پوزوز ار ایام عضا آن مقلده که عیار که شتابجوئی کار آمدی شده
لم رویا بشر معتق دوم در این ایام بصدق در صمیمی که خدارا میشا چرا مولف انجاب مصاب بخیر الملک رابطه زیاده نسبت آن شخص معلم اینا بخوبیست اور الم مصنف خرد که ماراین افغانست
موقف دهده شقاقمر
صحیفه درین لفظ که توقف و غیره ملی طعن کا کذ در جا کی قالی پیکار اکنو هم مناسب مینمود کان چیز که شاید نام چاشت او اینجاه بگذاری بانم مقدار مجاهد بطریقه با بیان شخصی سلک خود عراصیانه
شقاع فرستادم ممیز
د عای برای شفا که مجد نفر ثب قیا بنا بخانه هر زرا هم کشد مسجد شتی مجازی ز کار کنم پیش بحر وسیعی وسعت دهم و آخر مجلس کشی و فرش آن کار کند و اگر چه چار هزار روی بایی ساسیت
صحت طه نیفرا یام
م بحستی اکذاشت و نزدیک بود خون خلق را بچنداره مؤلف بجد اینه با کی بحای که کند رحال شود اور ادرکودم اجرا دایار بهادت آورد فردا چن جایز امر اکبر سیدن
حقیق در عدالت
اشعه ۳۳ از بکارگذاری دو اسباب بشتاء فراهم کرد تانجا یت مضایقا یک بپوشا خیر الملک انسبیت بوقوفه مراقبت انیست که غیر خواهی که ملایت نموده شده چندی بکار گذاری اقسم
قوله بسپالیده وارد
باشد مولف امیدم بربنای تحریک را بطور نهاد که بکیشی مزالق طرق جایز بود حقر انیدا و دوستی را به سنتی میدید پست مسجد متنی بفضای محرم که یکیش مجلسی پر مجد افراد زیدی یک
امیدواری مباد بظاهر خلوص و از پاتی مرغیان امید بهترین بطحه دان پیک خود در سطره به سطحی که انز اوشتی در رهنهای سرکایس یکم اوتی چشمه بند مجرین بینا و نای باب
مشکه سایت خود دو خوانش مولف همراه وی با کون پر معندم کرد و به هم بر دوستی تقدیم پیام بکار یک پاروسی تان مالکه خود مرتی خود قیل داده با مولف میتی ناسنه
نامعلوم قصیرا ثبات آنوقت برمجا ملک خوابه گشت مودم و کشی کردیم تا بنام بدشان نمی شادم چون مقاصد وثاق است و هم دراین ایام دخانه
موقوفه که در میان شبت با خیابان واقع و توت آن بمولف است بدست جای میززا هشم ولد مرحوم کمالی میرزا محمد باقرشی افتاده بخصوضی بحققت است عالم که درو وف
شد و جا که وقوف ران آنها اندیم بجه متری ساخته وقتی اتویه خود راهم بزریمان صفهان چتر شیو میخاستم جناب حاح میرزا ها شم در خیال آن شد که لبت از از مولف گیرد و حق سکوتی
تا به یوقد فی العلم با کی از علا اعلم رقم اشتمت عهدم انجا به ین ستله نعوده مؤلف مسکوت خیال کردم تا جناب ار میرزا اتم بخاش بیجونه قلفه مساهمت دابت را گذاشته به نیا حمار سوله نبود
رعیم ذات شرف بخورد
آقای اقا میرزا حضر خود ملکو خود نشه در اسمؤلف اسباب ساری کرد و چند نفر عارض از یوه پانی معروضه ش ترتیبه اینکه و چجابی حصار مسلهم پیدا در خواسته و خرت
ای حکم بر سقوط خیر و قا
نی حکم برا دات شرف شود چون بنیانی هم کی از دوست محترم بنا به درمش و نوت این آقازاده کا پیا گردید و با جمال سیدآباد باتفاق نمایه محمدحسی برای تا جا که خطه محررو د کور کام درست مشرد
مان سقوط ترکه داده در نظریات بوی بوصف شرف شبم او ام آقامحمد ر که نه پچا غیر بود بفرزند ما هم متوجه حال قایده اینجا دیدم با مجلس طلق باباهی سوار ترک است مجلو خجات بخند
است که در میان بونمیر یزرا هاشم بدت حضرت آقا خطر داد چند نفر و پسلی که مولف عهده نه پیرامنه دیگر خرد مفروض است که امیرن د ازوت با چند نظرحیات دیز رک آو که بو خود کردم
مجاهله کرده و نماینده بلا شش بریج صفت خرد ساسله آقا میرزا است علید که بنا عمر طی نصوص و چون حانات در قاب غیر مصور می نماید با مؤلف برخات آمداین
دیده و هم این حضرت آقای بنیاد کذار عو در مرکز تعطیل است ولایت عقوبت شام بدو شرد مؤلف شوم د اسباب فیضعت مساعد و دست کمش دین مجلس چند قطعه بر شانه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
