BrowseKitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast → page 36

Page 36

Kitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast · pages 1–586


Page image — the source of record

Scanned page 36 of Kitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast

Machine transcription

نسخه اول قسط بیان الوا صفحه ۲۹ قزاق و سور و قراسوران تمام را با طراف طرق و سبل انزلی تا کنار سارقین عبیدالله هم در آن اثنا حکمرانی بوزارت جلیله خارجه مقرر شده بود روز چهارم این وقایع مکتوب از از حضرت مستطاب اجل میرزا نصرالله خان مشیرالدوله رسیده (عنوان) بتوسط کارگزاری خدمت سرکار نواب مستطاب اشرف ارفع والامیرزاده دام اقباله محرر و فی خان تلگرافی که بدست گذشته اینکه طبع چند نفر یوا به و شردعمال شهر را چابیده است محض استاد اورا بوقایع نگار انگشت او را مطلع گردانید مقرر جواب زودتر هرچه زود تر مرتکبین را پیدا کرده و بمجازات برساناد و اموال را استرداد نمایند و متجوا را حکومت خواهد فرمود (مشیرالدوله) و هم تلگراف از حضرت اتابک اعظم میرزا علی اصغر نواب مستطاب اشرف ارفع والا شاهزاده نیرالدوله دام اقباله بمرض رسیده چند شب قبل چند نفری به محمد یوسف خان افغان ریخته و غارت و تفنگ نموده‌اند و یک انگشت سیاهی هم بشیر آقا قطع شده حسبت رجا جوئی یک انگشتر است که تمام مرتکبین را گرفتار و مستر و شیر نموده مراتب را اطلاع دهید (اتابک اعظم) در حقیقت تمام این عقربت که بیابای طهران از اقدام حضر نیرالدوله و اتابک عظم چشیده بود خداوند بآن پادشاه و آن رجال است اور محشری بازدهد که اینگونه سولا از چنگال باز بدین واسطه هم آقا یحیی نماینده مجدالدوله هم کربلائی زاله دستور بواب احوال آباد میکرد و جواب بکارگزاری مرقوم میداشت که چطور میان زده و دزده اموال بر باد میشود و هما انکه سارقین محبوس بودند در فرنگ کیاپلی و سه‌نفر به لاحوال مشغول شده بوده‌اند اما تحقق درست زیاده بود ه معلوم مرض خود را با خود ندانم با شنیده چون در پناه حضرت عنایت دستگاه بودم بدین وسیله رعایت ها بهر جا می دیدم اموال و سارقین بدست می‌آیند اشریر اینان بهر محنی شده و بدار بیختند و چند نفر بیگناه را نگرفتم این بود که شبها باز آقا یحیی آمارا میشد و خود شناخته بودم لیکن چری ازین قصه نداند گست اگر در محل د را همان باز پرکرام برسید صیاد اجل زود بصورت روز بباد گرد محسنه گرفتار گردیده تا دادخواهی بر آن شد خون ناحق دست از دامان قاتل بر میدارید دیشب آمد افغان در من قصابست سرگذشت دیم مشکوه خار خار مخوف که در آن شب چه بر سرت عبد به دبیر سرا رسید اینک با د و سلیمان زابی ادقیه میان سنگ و قعر حشرت العقول مار زلف ابا تمزاق که در سکون مدت آن انجا مانده بودم شخضه و همان طور که از او داشتم با د ده تا نوبت قایم خومصنف همه مداد وقتی دقت خودش اولاد غریب شده براه داد و است حکایتی بر افکار نمودند مؤلف از شاهزاده مظفرالممالک خواهش کرد طاهر زار بکاش خود بسپارد موفق الیه خواهش مرا انجام داد صادقان بمل اور نتیجه مایه گذاشتم گذاشته مؤلف تا چهار نعت نامه از ندرستاد ناچار دیگری اجاره دادم وقتی بستانسراها عمارات گذاشته اول بزاقی که میرزا تقی نام پسر مرحوم میرزا بزرگ عماراتی بوده سعی شده رفت و کاتب نه ورقه دهانما یناک گرفت و صد تومان بمظفرالممالک وعده کردند حاعوره را مجدداً بآنها بسپرد مؤلف توسط کارگزاری بشهر والامیرالدوله شکایت نمودم نیا نیز اده دل بخار قشلام بنجکوت تربت که طابونه کاملان تصرف خود مؤلف باشد در این رزما کار دیگری هم مرتب التفات نشانی گذاشتم باش خود مؤلف شد باده حواله رقم مخارج ان صفرم سه صد تومان میسر شد طایفه را کوفته بشهر مراجعت نمودم وکیل انور شهر گرایشه آمد و سفت متین شد و عریضه با دلی آباد و دیگری کسی پیدا نشد که از اوبپرسد تو بکه استحقاق عریضه مینویسی تا آبیس رسد دو پسر خود و رضاقلی نام باسم با لمشهد احضار نمودم و محتجی بار با آغا منظور دار عوض ششصد تومان طور قصدی که از آنها داشتم التماس و مخلفات عمومی آنها را قبول کردم بوساطه خط شرعی در محلیان دعا تا عهد شاق کردم و مجددا آن اشجار و بوستان بپسرم مرتقلی الزام آبا داد تمام وکیل انور بدست متحض دو د رجال است و طرفت و عریضه موشکیر دادند نوروز اغا مشخص نمودند یکنفرازانهام پسر ننمود که فردا بهت تحقین کند مرایض آن وکیل بر ضمیمه مقدرت کذب دریا اینکه ابدانند واسه شریفیه در نهایت است اعزاز ثروت خاص مخدوم قلمم سه مبلغ شصت تومان پول داده ام جزئی تفکرات و عرايضی مرتب کرشم به مشهد میبرند وبعد از آن بر رها شوخیها که هی کنند و اورا به نفعی میرساند بودم تا آخر فولاد طریقی با ما در شد در ان ایام پستان کرد بآر قحط و غلا بخراسان گوشی ابا مهدی است و غلیم و باقصه بقران و زدو دست بر باد و پس دونیو شیر زن میشید شیکا بریا میرسید ادرارا کرده بوجه پول کوچ با مبلغی پول بیجارجات ربوبتی علی کلحه طومار شدند این وصیته دلیل شرعی که بشهر نشستند تا تمام مایحتاج ومزایا ردا کردندام ورقم از ولایت عزانابجکوت تربت چاکسترداد اور شب جواب دادند آخرالامر بعد عشرت با وکی بلوم زحمت و غارت زیادی خندید ما میگوئید تا چرخشان از پیش بنمایان مریم آثاری و عرق بجزانا خداوند خبیرعلیم میکند دوره دو شرکت آنها پنها ندارد بانی اندر بچه در در محضر نظام ما کار مارسه آوردند نیکو که حله یا برا نواب نظام التاج السلطنه کما کل نصرت تشرف قزاق نام قویا بکل سیه وانگا رتین عطو خداداد از کبرا آن داده و افزاید

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Kitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast, page 36. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl1214/36 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl1214/36
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record