BrowseKitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast → page 35

Page 35

Kitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast · pages 1–586


Page image — the source of record

Scanned page 35 of Kitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast

Machine transcription

نسخهٔ اول بیان الواقع صفحهٔ ۲ سرگذشت نهم مؤلف بعضی مالی و مرغ غیره در اثناء اقامت مؤلف فقط برای شکله مدعی شده بودند که ما محتاج بنیر میشویم و مجامع بوقته خود متکفل اسر کرده ایم تیم نویس کاغذ نویسیا کردند و حراخان امارت افغانستان مخرج دادند شبها کار ها نمودند که انجمله محمد عالم خان نام از اقارب مؤلف که جایدا د در حوجادی سندی ماتا باد تعویض شده بود باسمه برایک چند نفر سارق چباک را از افاغنه بفرستد و سید مقدس که سلف نموده است هر گونه با پنا منصب انعام داده بشود لهنا چند نفر اشرار نامی هرات را که آسایشان یکا یک بمؤلف معلوم میشد ده ارض کرتنی هم دو نفر درنده نامی مشهود که از سارقان نامی هرات و همسایگان بودند بدان اشرار راهنما میشدند اماه بام و خانه مؤلف را متعین نموده در شب سیقم برج اثنائے ثور سر ۱۳۳ که نقار بند از مرگ پیش ازان آمده خسته و د شه مرده بام حمبر سرے خود بخیر خوابیده بودم و در اینوقت شتر میمال و تعلقات و پدرم میر وجهشید میر علی شاہ ہم کہ مل کر اقات محض شیر آب ہمراہ شده بودند چهارساعت بطوع آفتاب در خواب مستغرق شده بیهوش بودم و خواب آلوده کار آب خوردن را از پهلوی بستر بر داشته رفع عطش نوران چشمم باز شد دیدم دو نفر آدم تفنگدار بطرف سینه مؤلف نشانه کرده نشسته اند کفتم شما کیستید جواب نداده دیدم که قصد زدنشاند مؤلف که سراسیا کنار که بستر تفنگچه کاپک بستم بطرف انها تمین دارم آنها هم شلیک تفنگ نمودند یک گلوله چو بکہ دست پیراهنم را آتش داده بجمو خور دو بدست کار کند گلوله دیگر بران چیم خورد آخم کاری نبود اول آتش پیراهنم را خاموش کردم و بعد رختخواب آتش گرفته با ناکه درینودم و از جای برخواسته بیگم تفنگچه دیگر بحانب دانجات استرا دهم محاشه اما قدری در بند نه و تفنگ جفتک نامی خود که بسته روی دیوار بالا سرم آمدند را سفتک نمایند مؤلف ہم بدم است بیگر تنکچه دیگر بر آوران آتش بخط آنها شلیک کردند گلوله بار پیشه کا رند نه درستت سرم بام آمدم که از بامی مخلوط باشم و بعد نم که رفقای دیگرم دارند نا که در تا تاریکی شمشیری بر دوست راستم زدند که انگشت ابهام مرا قطع نمود نصف قبضه ششول هم بریده شد و بر زمین افتاد با دست چپ در تاریکی حمله کردم بچفیز رحیم وشری بگم که دایر آمدت یکم بزیر گذشه آنم حکم گرفت دیدم کی باشمشیر بستم ویار و فرود آورد دستم کشت دکرم را ناکار شت چون دیدم دشمرا چهار چار ریسیه یکیز را هم کردم اتفاقا مرا از پریس زمینه پایان انداخته کویخشه در جراحت هم از آنها افتادن بمؤلف در دآمد و ہمسایکان و آتا محله بیدار شدند و نوکرهای ناخیر خود هم در آنشب حیاط بیرونی را مخله گذاشته بر سر چبوتر خوابیدند رسیده پلون ز جراحات بام مثل قوارہ میریخت چراغ ہا آئی جا را بر تابته افتادند اوار روشن کردند ران در اطاق که اموال و اسباب میر رقم بوده چیزی بفرض ساقی نمانده وسند قها همه خالی شده د کند مخصوص که سارقی همراه داشته روی بام تا ادجا خود را یاری میر رحیم و میرحسن محمد شاہ حصرت رخسام بقراول خانه محله که سارقین عقب شب گفته بودند بر تعقیب رفتند و ماتحقیق بقای زدند بهم اهالی محله هم در کوچه و بامها چوبے آورده تفنگ ها در شدند بودند دی میرز احمد میر محمد مهدی پسران در بطرف انه راه نمودند بیرکدام بخانه گریختند و ہمسایگانہ می توانم بلک نیامدن میچو میرزا عبدالحسین ام دسته سلاری یکی سارقین از بام خانه او آمده بودند در بیناست مهدی بیرت پر کلام دست راست بیده این ابدا اظہار حیات ننوشته اند برکاف مخفی شده بود نام در انوقت انگشت قطع شده که ملر کی بنده آویزان بود سر جایشی کذاشته محکم بستم و سینک بسیار به قرارات بسته مخصوص شش چرل نمونده از یراق و اسلحه در پشت اندام و سلوکات در خون زمانه و مردانه مجها ور از مهارت و ان باد بودند در این گیر و دار صبح روشن شد هب سهام کردند سوار شد یک باگزار طولاں رقم جناب غیز الملک که از خون سر حمید دزکار بود بیرون آمد و حال مرا دیده نزدیک اشرف انه خبر امد ولیس از امان فرستادند بعد که شست و داده دو چار هم رادید پلونگ ستیغات پس بتونونسولکری آمدم جناب مسیو پا ناهو که انوقت قونسول روس بجزار عا بود تماما در پیش اسف شد چون پیچه رهان از یدیم رفته بود در رمق نداشتم و این داکتر همتا هیر فورا داکتر دوتی راخواسته و امر بعا لجه مؤلف نمود گز چونکه لیست ایده اول اقدام بعمالجه خواست آن قطع انگشت را دور اندازد نگذاشتم کلم اور اننا بکه روح درشته تونسولکری روسیان سربجایش گذاشته اش شاید پیوند شود او گفت نمیشود گفتم ما بر مختها مسلطه کن و بنهر افتاده روز باریکن شگافته از ان حضرت رضا بتخواهم که او تو ایب یتیک حاتم داش ورسی در ونجابت سب خندید که ما مسلمان حجر اعتقاد دارید ملاصه بعدانه روز کار گرد و دیگر در آن قطعه نمود که بانیم آن عرشنده گوشت دوباره عود و دو انجا پیورا تا محدث ضمن مسمه حضرت ثامن الائمه علیه اسلام شد و بعد هر که پریس میکرد بار کا انحضرت را میبرد کلیه ریش و پوستین کارباقا نون فرنکیان احترام برکست حمل نمودن این جراحات درستر محرات افتادم وچون بخیرا بانه زهر آلود بود رینجا و درد با جراحت ها دیدم و بها رنا محال معالجه طول کشید تا بطرف حضرت و لا یر انده

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Kitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast, page 35. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl1214/35 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl1214/35
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record