Machine transcription
نسخہ سوم
عین الوقایع
صفحہ ٢۴۴
ذیل محمد حسین خان در حین خصوص این خبر یافت تاپشاً که سردار بنهاده رو در سرا همه دل پر افسوس و بشکسته بال فتادند از شوق جنگ و جدال
گمان بردار فیر را بچنگ آورد بسی روز صادند اندر گز بسی کشته گشتند وقت ستیز سپهدار نام آور بینظیر محمد حسین آن یلی شیر گیر
بالطایف الحیل اسیر کرد بحقو وحسب دانست با ننگ وعار که از رو دشمن نماید فرار بتسلیم تن داد و شد دستگیر مر اورا سپهدار جیش امیر
نگهداشت با عزت واحترام بساطی بر او چید اندر خیام پس آنگاه تو پ و تفنگ و سپاه که افتاده بود اندر آن رزمگاه
همہ گشت زان سپاه امیر تبریک بخشا و لب چرخ پیر زماه محرم بدی بست ود د که این فتح بر شکر آورد رو
یکی از علل عمده بدبختی سردار مصری الیه این بود که سردار محمد اسمعیل خان پسر شجاع و نامی او جلوگیری جنرال رستم خان رفت در این جنگ حضور نداشت تا مجبور بشوند
القصیٰ پیش آمد کار سردار محمد اسحق خان این شد و کلیہ عیال و اطفال و نقد و ذخیره که داشت قبل از وقت بجا کہ سمرقند فرستاده بود اما عمده سبب فرارش از آن میدان بکشتاء این بود کہ گمان کرد سپاہش بکلی شکست خورده متفرق شدہ اند و مانعی در جلو گیری خصم نبوده غافل از اینکہ لشکریان امیر عبدالرحمن خان واقعاً بزم سلام آمده بودند و چون او را بی استعداد جنگی و اسبابی دور دیدند موقع بدست آورده فرصت را غنیمت شمردند که بمتداد اقدام نمایند و الا ہر گاه سردار مصری الیہ میدانست که در میدان فتح و نصرت نصیب شکریان او شده قرار اختیار نمیکرد ہر آینه از طرف دیگر خود را بسپاه فاتح خود رسانیده یا بداخلہ بلا دمتصرفی که داشت میرفت بزودی خصم را بر او دستی نبود و در این مور دبی احتیاطی محمد حسین خان جنرال سپهدارش هم دخیل بود چرا که اولاً باید اینقدر بیباک بجانب دشمن نمیرفت کہ یکیرسنگ و نیم متجاوز سپاه از سر دار خود دور شده ثانیاً وقتی سپہدار مدعی اظہار اطاعت و سلام کرد باید یا خود آن سپهدار را نزد خود بخواہید اشت یا سپاهش را توقیف میکرد معلوم است سپاه و صاحب منصب دشمن که مکمل باسلم و توپخانه مقاتله بجنگ بیامیاند نمیشوند بگر سلام نمیکنند و بخو باہمی مستمند و بعد از سلام هم سپاهی که با صاحب منصب بگندیده کامل خود مستعد باشد و توپ د اسلم خود را از دست نداده باشند و فرصت ہم جستہ چرا بر ضد دشمن نکوشند ( الحاصل) عدد مقتولین در اینجنگ از طرفین هزار و نهصد نفر متجاوز بود و باین تفصیل فتح کلی و سلطنت جدید قسمت امیر عبد الرحمٰن خان شد و ممالک نقد و جنس بیگماشته بود که رو بداد اما بسیاری لشکریان شکست خورده از سوار و رسالہ و غیره که قبل از غلبه شکست یافته بودند بعجلہ زیاد بعضی با وطان خود و بعضی بکابل رفتند از انتشار اینخبر اهالی و سپاه کابل در خیال شورش شدند لیکن یز د اخیرا آن فتح نمایان کہ سارہ و شلیک فرادان کردند که اسباب اسکات مردم بشود و بتمام بلاد افغانستان مژدہ فتح و اخرستا دند و دستورالعمل کیش و چراغان دادند و اقتدار امیر عبدالرحمن خان در تمام نقاط افغانستان و ترکستان از یکت زیاد در تذکر حرکت از کابل بسمت ترکستان از یک شد و در ماه صفر با بسیاری از روسا و سرداران روانه مقصد گردید سردار حبیب الله خان پسر ارشد خود را در کابل جانشین قرار داد وقتی امیر عبد الرحمن خان ببلخ و شهر مزار ورود کرد بزرگان قبایل و تجار محترمی که با سردار محمد اسحق خان در آن صفات معیت داشته دادا دا در ایزه بودند تماماً را دستگیر و مقتول نمود و اموال آنها را بضبط خود در آورد اما میر سلطان مراد قندوزی کوهستان یک روس رفت و از آنجا بعر سیلهای کلی امیر معظم الیه عاید داشت د بغلام حیدر خان رتبہ سپہسالاری داد و قلعہ محکمی در نقطه ده دادی دگر سنگی شهر مزار بنیاد و بنا نهاد که همہ وقت سپاه نظامی و توپخانه و ذخیر، لشکری در انجا باشد و نیز فرمانی بهرات فرستاد که سه فوج جدید از جوانان لایق نظام گرفته نز د وی روانه ترکستان نمایند سپهسالار هرات سه فوج مذکور را گرفته مشق
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
