Machine transcription
نسخه سویم عبر الوقایع صفحه ۲۰۳
از جراحت یکصد و شصت و پنجنفر زخمی و زدوند اما نظامی ایشان همان چهارصد و پنجاه نفر بودند بهمین ترتیب در قریه در قره رفتند و اردوی افغان نیز
نموده دیدند اردوی سردار محمد ایوب خان نمایان است خواسته توپها را پر کنند و مستعد جنگ شوند دیدند آنکلوله ها که آورده اند بآن
سایر توپها نمیخورد مگر همان توپ بزرگ که در خور هر نوع کلوله بود آن توپ را پر کردند و اردو را نشانه گرفته یکی از ریش سفیدان میان
جوابی آن آواز داد که بچها میبینه اردو و توپ با طرف اردوی ما برگشت فتح با ماست واگر بطرف اردوی سردار محمد ایوب خان
رفت فتح با آنها است بعد از نطق او توپ صدا کرد و دود او سمان شده از روی هوا بطرف اردوی سردار محمد ایوب خان کرد
ارسلان شجاع در آن اثنا تاج محمد خان پسر ارسلا خان که ژنرال لشکری سردار محمد ایوب خان بود تا شمشیر کشیده فرمان حمله بر افواج متعلقه خود داد
و یکفوج رساله رام که قزاق باشد ما مور جنگ و پراکندگی اجماع کنندگان اطراف دور و نزدیک نمود و پنچفوج پیاده نظام کارها
که مسلح بیراق و لباس ممتاز و تفنگهای سه بست دهان پر انگلیسی بودند بقرار تفصیل اول فوج اردل دویم فوج هرتل سیم
فوج قندهار چهارم فوج سبز پوش پنجم فوج غوربندی تحت ریاست موسی خان کوهاندان قزلباش که پیش جنگ باشد
قرار دادند تا دلیرانه حمله بیاورند آنها هم بدون اندیشه هجوم شدند آنچه سپاهیان هراتی در جلوگیری آنها استقامت بخرج دادند و شلیک
تفنگ نمودند عاصی الخصیه تا افواج کابلی خود را بسپاهیان هراتی نزدیک رسانیدند و در این بین از دور و نزدیک رعایا زیاد با
هدف کلوله شدند آن مخنصه سپاه نظامی هرات که دیدند رعایا بقتل میرسند خود را سپر بلا ساختند و در هر صد قدم رو بقرار یکدفعه میگشتند
و زانو میزدند و بضرب شلیک سپاه کابلی را معطل مینمودند از آنطرف سردار محمد ایوب خان چهار عراده توپ را با قاطعه حاجی اقا خان سپرد
و محمد عظیم تر کاپ را مرجنا به نمود آنها انبوه رعیت را از هر طرف هدف کلوله قرار داده مفصل جنگ میکرد و هر کلوله آن جمعی بقتل میرسیدند
در این اثنا چند کلوله تفنگ بخیل خورد استخوان زبان بسته خرطوم خود را علم نموده باغی صفت رو بفرار نهاده بود و نعره میزد دشت
و جویبار و حال و انسان و دواب آنچه در جلوش می آمدند پایمال میکرد و مستعمل نمیشد در این گیر و دار از افواج بچه گر تازه دمی رسید
آوردن بودند تقریبا پانصد نفر جمع شده با مداد سپاه هراتی آمدند وقتی بکنار نهر انجان رسیدند در دید او کار را دیدند که تگرگ کلو ره سجا
و مردم هراسان و گریزان هر طرف میدوند آنها هم اغلب تفنگهای خود را بجوی آنجان ریخته بباغات و باغچه ها متفرق شدند لطف سخن
اینجاست صفر نامی بقال پیر مرد از لنگهای هرات که از هر دو پا خود در قلعه بندی سال قاجاری هرات عاجز شده بود بهنگامی
که مؤلف با اخوی دعوی خود و جمعی دیگر سواره بسیاحت اردوی طرفین میرفتیم آن صفر نام لنگ که در فیروز آباد ملکی ما خانواده بود که
دیدم عصا زنان با چند نفر جوان متحیر بر رو بجنگ گاه میرود بپایش همی کجا سید خداییا مرز دعوی مؤلف با و گفت ای بیچاره تو با
این پا لنگ کجا میروی در جواب گفت میروم هیاهول سپاه کابل دست بیاورم و نهایت شوق و شعف را داشت در آنوقت
که غلیف سپاهان در ماند بیداران بود و هراتی ها ما را جواس سردار محمد ایوب خان میدانستند سپاه کابل هم در اینورد ما را از دور مرو
یا جیان کلان می نمودند از بیم جان لابد ما با سوارها ابوالجمعی خود قصد مراجعت نمودیم در بین راه نزدیکی قریه فضلان آنصفر نام
دیدم که متوحشانه فرار میکند در قضای او در سیده قدم فاصله از او جلو تر میگریزند و این از عقب ندا میکند ای فلان فلان بیه ۱۰ بقعه
صبر کنید که به بیند نعش من کجای افتد آنوقت هر کجا میروید بروید اما رفقای او ابدا اعتنائی بگفتار او نداشته با انحال عموی مؤ
یکی از نوکران امر کرد او را سوار نمود و از میدان بیرون آورد از آنطرف هراتیهای جنگی تو جائیکه همراه آورده بودند در سریان فریز
دخندق غیره جا گذاشته در جنگ و گریز رو بشهر آمدند و در قرب هزار ششصد حصور محار به حتی با عساکر کابلی نمودند تا صد نفر از آنها با
ارسلان
صحیح است
از پنجا
بیرون کلات
کر نینگ نامی که
بهرات ۲
موسوم شده
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
