Machine transcription
نسخه اول
قسط ۳
بیان الواقع
صفحه ۱
امیرکبیر حبیب الله خان غایت شوکت بکجا نافذ خود موقوف دارند غرضاً این سپهسالار سواد فارسی هم نداشت و با وجود آن همه گرفتاری در غیبت و
مشاغل در امور قشونی هرات بواسطه است که دانشمند دارد باوقات آزاد و عبادت کوتاهی در غائله نداشته بنداد و دستم مخبرص این خود معین کرد
کلام الله را ختم نمود و از کتب فارسی هم قدری خوانده خیلی مهربان بر رعیت و سپاه است افسوس که اینکر ریشخصی جدید چشم تخم گرفتار شده
قدر گامهای دیگری و تاسف دوستان مغزی الیه کردیده است هذا حقایقه بر آمدم سر مطلب فردای آنروز که راپورت وقایع
ارک و کلشکوی سپهسالار بجناب سعد الدین خان نایب کلکور هرات رسید مرا با آن غربت قدمی خواسته مشاهدات آنها را در مراتی کذشته
جویانه میخان سخت ایستادند که ثبوت رابطه مؤلف را با رجال پوستیته روس و اولیا دولت علیه ایران نمایند جناب نایب حکومر چون مرد
بافضل و باسواد و تجربه کار است دانا بتجوز از قانون کششیت و ملت در دولت سطح داگاه است دانشمند اس محقق روز کار مباشه
ادعای مدعیان حرا تماما مجهول دانست و امر حبس آنها فسه سود و بمؤلف اظهار داشت که چون این مطلب از مطالب مهمه دولتی است تماست
که تحقیقات مسهل می آید در تشریح اینمطالب با میرصاحب عرض می شود و جواب می آید شما نیز محترما در حانی که بابل استید توقیف اشتیه
چون اگر اینکه در وقتی در حق خود مدعن بشود ما را میسکی از اتهام بیرون نباید بتکلیف جانب داری ندارم قضا مؤلف آنحوالی سر درب
خرآب بانه انتخاب نموده جس نظر شد و چهار نفر سرباز از دیوان افغانستان ظاهراً برای انجام هرست و خدمت وباطناً برای
محافظت مؤلف معین شدند سه نفر از آدمهای خودم هم همراه بودند رفقا و دوستان دیهان و صاحب منصبان محترم که طرف آشنائی
بودند همه روزه بدیدن می آمدند و هرکدام بقدر قوه از میوه و خوراکه و تعارفات و حوال کسی مضایقه نداشته خداوند همه آنها حوض
خیر کرامت فرماید خلاصه پست و سه روز تمام در آن نقطه بودم عاقبت دستنک شده عریضه بنایب حکومر نوشتم که هرگاه با وام بجانه
باید در این اطاق باشم بهتر آنکه تیجه کتابته تحصیل مسلم نمایم واکر مجو بنایبد بکابل بروم اجازه بدهید تا ته سفر خودرا بنم و اکر فرارکنم
دستور العملی از کابل آمده بفرمائید تا بدانم از قضا آنروز یکشنبه دو بار نفیر معمولی افغانستان بود که مهم باشند آنروز از طرف عمارات
افغانستان صاحب منصبان کلانه دینی بصرف نهار حاضر میشوند وقتی عریضه مؤلف رسید، بود هریک از خوانین وصاحب منصبان
محترم که حضور داشتند بجز مؤلف جواب سئوال کرده در خاست رہائی مرا نموده بودند همچو میرزا محمد ابراهیم خان مستوفی کل که فعلاً
بکابل اسه و فراست و کلنل نظام الدین خان رئیس دوفی از افوح مقیم هرات همشیره زاده سپہ سالار اول فغانستان که شخص فاش
زمان خود میباشه با بسیاری صاحب منصبان دیگر و مرحوم میرزا محمد شریف خان سررشته دار کل و سایرین ہمہ جہتہ وجہ باسعایش
و آزادی مؤلف کروه بودند پذیرفته کردیده بمبادی و بونی داخلی امحمدت مرا دوباره صادر نمودند اوّل کسیکه مژده را به طوطیا آورد یکی از
پیشخدمت های خود حکومت بود و بعد دیگران خبر آوردند و شخص مجلس را بپان کردند در آن اطاق مصرف چای آخری نموده وداع کردم
د بیرون آمدم واسباب رہائی مؤلف این شکل فراهم آمد منما تحققه نه شاید پیست روزیکان بدید مؤلف نیز رقمی بکا به موجه دایت
که نه ترک ملک مذہبت ددانه بخم را نور، دوانه از غرا به کس شم و انچه ہمراہ آوردم فقط سہ اسب دده نفر نوکر دو تفنگ خوب و
صد شصت تومان پول نقد سایر اموال و متروکات در ولایاته انچذ داشت همراه بازماندگان بهرات باقی ماند و در باغیبان بینوا
کہ اول شب برات بود بارض اقدس ورود کردم و اظہار تشکر خدمت بو کار غریبان از نجات یافتن خود نمودم ابد بنگاه اقامت میشه
محض حبت وطن وغیرت ناموس بنخیال بازماندگان هرات ، افتاده تعارف وسوقات زیاد وخریداری نموده بمجرد اتمام برآ
شدم باین عزم که میدانده و د ہرات عازم کابل شوم و خدمت خود را میر بردم شاید معهود زحمت بیابان شوم به تربت جام که رسیدم
دست برآباد
در اتفاقات محضر حکومت
کویند
رفته یکی از
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
