Machine transcription
نسخه اول
قطعه
بیان الواقع
صفحه ۱۴
رقعه یکی از دوستان خیرخواه با حقوق توسط آدم مخصوصی رسید که بعضیهای شما اظهارات خود را بمجلس ثبوت جعلی رسانیده اند و
بسر حدات هرات حسب الامر امیر عبدالرحمن خان سپرده شده که بمحض ورودشما را دستگیر نموده. بمعنی آیه شریفه خذلوه
فغلوه ثم الجحیم صلوه را در بابت شما معمول دارند این مکتوب که رسید مؤلف هیچ نوعیت آشکارا بجانب هرات ننموده
بکل صرف نظر و قطع امید از اقامت داجولک و اندو، کی افغانسان کرد اما آن مطلبی که دامن گیر مؤلف شد نجات اهل عیال از
هرات بود و غیرت ناموس انصاری مانع شد از اینکه عیال خود را در هرات بیاورم و دایماً از وطن بر گردم بدان خیال تدارکات و اسباب
سفری و دو سه نفر نوکر را با دو اسب تیز رو بجا دوستادم که توقف باشد و خود با دو نفر نوکر در شب هزار دراق و مسلخ خوب از
پیرامهر چابمان ایسل آباد پائین جام بسمت هرات رفتم در این طی مسافت که تا حومه بوم درو خانه و جنگل صدمه زیاد جثه عبور دیدم
و دو چار سفت نفر سارقین قطاع الطریق شدم چاری سبد الله الغالب با اینکه آنها از پناه درختان غفله یکدفعه مرا هدف گلوله قرار دادند
غیور کامل بر آنها نمودم در مقابل گلان بیابان شانزده فرسنگی راه را تشنه طی کرده خود را بقریه نزدیکی کشمیه هرات رسانیدم جاسوس
برای تحقیق فرستادم که بدانم ممکن است شبانه بوم عیال را از قریه محله خود حرکت دهم بعد از دو روز خبر آورد که قراول و جاسوس کومت
در اطراف حیاه پرسه میزنند و پوسته گذاشته شد و خبر حرکت شما هم در شده دارند و بلیغ مواظبت میکنند مؤلف که دید محلی میل بدر به رسیدن
نمیشود دانگاه نوکر و زارع مرا بدین قضیه قف میکنند مشورت با کلام خدا کردم ترک آن خیال اولی آمد مایوسانه بقریه بگیز که رقم صید غنجان نام
رحمداد کلانتر حکومت که اصلاحی خالصه آن حدود را پرستار بود مرا دید بنجال سابق که قبلاً با حکومت دارم و ضمناً نیز و ابر او آثار الطاف نام در بین
پذیرائی کرد فردا اول آفتاب از راه برناباد بغوریان رقم منزل کی از دوستان که سهم بودم در شب دیگر بمزبان آمد و گفت که از ورود شما امر حکومت
اطلاع دادیم باعث اذیت و آزار من خواهد شد مؤلف کفتم صبر کن بعد از صرف چای کاغذی خوانم مینویسم بحکومت و کاری هم دارم برو بده
جواب بگیر و خودش با مامورین چای کردم بزبان بزرگتر مانا، اشاره نمودم که این اسبها را فورا بردارند و دستی بکشند که حیوانها رفته نشوند و
دوبار، زین کنند و جوکها را ببند تا چای حاضر شد یکسات بصرف چای معطل نمودم بعد کاغذی برداشته بدین عنوان نوشتم
حمد و سپاس خداوند یرا سزاست که آویزا، از کل ذرات در هر قطره و حیات ممکنات دیده قدرت اوست نگشته دیار طی کرد از سینه خود چاک
درباره او مقدور و گفت است که کسی فرسنگ راه و لقه پشه میوه و بلطف ایزدی اورامانی نبوده حال که کشته را بدست در دامن میزبان سبزه ام
مهربانی است که تا آو پریشان حاتم دبیشی بقرائت کتابم پرداز د نام و نشانم را بداند منم چراغ منزل مقصود رساند اما نوشتم یاد شبی از بیخوابی من خجالتی
وز خاین بدست دستیار عزم غیر آسان است و تحمل باشم در احسان کنون سوار شده عازم راه بیابان در داخل خاک مقدسة پادشاه ایران میشوم تبلیغ بده
که هم کیه در تعقیب گیری از رفتم سخت باشد کجا میرد ریشم را سبراکت را بسته بنیز بان سپر دم و او رفت خود دیگر بستیم و سوار شدم برش تا در شیر
انجام دادم و بطرف راه سنگ دختر و دانه سوه خاف و باخرز شدم بیچاره در خاصه بخور آباد در فودم آدمی را بسیار ابرا داشته با عرض و تمس آمدم
در محلی یال و اطفال خود را از حضرت رضا علیه السلام استدعا نمودم و مدت ششماه در خراسان سرگردان کار خود بودم کتابچه فکزی برای آسایش حال خود هام
وجه تدبیری بخواهی اهل وعیال خود کنم مکوبینه با امیر عبد الرحمن خان نوشتم عریض حواله دادند تاد دفع نامه پست افغانستن که تا نجزا بالمعین شدی
و پاکت سه مهر توسط آقا محمد د بیر فرستادم جواب نرسید آخر قسما صریح مخطور را بطبع در آورده با فغانستان دیدم عرصه بخبر رسانید آکتاب در شده
اثر فدوه بحضرت اقدس همایون شاهنشاه ایران ناصر الدین شاه قاجار طاب ثراه المعرض خود، بسته ملحی کنداری کردم حضرت نا بک جواب فرمودند تا اقتضا
دارد در سهرابیش شابعی می آید که ترا در حریم فرض نمودم جواب مرحمت شد که شروع قنائت خود را بوا سطحه مملکت اقدس باید به مؤلف اطلاع دادم فرمودند
که وقت دورست
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
