Machine transcription
عاجز الوقايع صفحه ۱۳۱
ایران را بتبایع آنها بخل فرمایم کم است و موافق انصاف تلافی نمیشود حاکم برای داشتن عیب بکا لشکری هیچ
عوض نمیاید که باید شفیور چی بزرگ در نزد خود در حین لشکر کشی مرحوم حسام السلطنه می بود در اهالی نظام عموما شفیورچیان می بودند
که ذمّی شفیور بازگشت شخصی در سر می کشید فورا بوعکس آن کشیده شود در سر باز هم بیقتصد و دیگر آنکه باید در سفر مصاحب نصیحت گویم
همراه کم بازدار و شمر میشدند که در حین حمله دشمن مجنسانه بحکم شیغور نموده برگز مشقاحال خود و سایر انداییان از روی
قانون طرف محاربه و جدال با مجددران افاغنه میشدند تا خبر ثانوی رضیب فیلدو برایشان میرسید و اخراجی که متعاقب
احضار شده بودند می آمدند خلاصه اردوی ایران بمخارج معطل و اهالی شهر محصور ماندند هم در این ایام از حرکت
خلاف شخص غیره که دخل اردو بوده قورخانه دولتی در جنب مصلای هرات آتش گرفته بود بطوریکه از محل آتش گرفتگید باره
فاصله سنگ قورخانه را بریده شده گوگنا برگشته بخود آتش میگرفت و عاملین باهم میسوختند لهذا چنان تلفا باروط در آمد و ہے
ایرانیان شده بعد که مرحوم امیر حسن خان شجاع الملک شاهسون برای سواران ابوابجمعی خود چهار من باروط از قرار مکمن
از قرار شخص شخصی که از پختم
شانزده تومان خریده بود پس افاغنه گمان می کرده اند که ایرانیان میولنوده اند و قدری از قورخانه خود را آتش زده اند
برای رسانیدن قورخانه
که افاغنه از شهر خارج شوند و حمله آورد گردند آنوقت اردوی ایران تمام آنها را هدف تیر توپ و تفنگ قرار دهند امارا
نامزد فوت شده بود مرحوم
همین خیال باز حمله در گی بازداشت اما مرحوم حسام السلطنه همان روز آتش آمد شخص چرباری نزد مرحوم حاجی محسن خان پیس
با درخان پسر مرحوم حاجی
حسنعلیخان بستیز به خزافی فرستاده بود و تاکید کرده بود که دوازده روزه سه خروار بارو بت هرات دارد نمایند آن دو نفر
بکار سکی دره چنزی بوده
یکے خود مخو بے که استعداد و آخره برای مر حمه و نخر بر قسمت عمام در ششه سه روزه دوازده خروار باروت با ادوات قورخانه
بارد و فرستادند و انمحذرات شان منظور نظر گردید که فعلا نتایج آنها از دولت علیه ایران بیحصے مقلب و بعضی موظفند
در سنّه ۱۲۷۳ هجری (مطابق ۱۸۵۶ عیسی) ایران و افغانسان سطحه عهده کشکوکبا
محاصره هرات بود انا بعد از چندی عیسی خان از در صلح در آمد و بنای معاهده با مرحوم حسام السلطنه گذاشت و پیمان امان
شتیم یکه بشیر اندرکنجا
خواست مرحوم حسام السلطنه سوگند یاد کرده بود که والله من خونم را روی خون تو دیده ام و نمسگره از من کسی تو
من سخنی در می قوایم
صدمه برساند عیسی خان مطمن شده در وازه را باز کرده مولده بارد و آمده بود در سر تو بخانه ندد دید دن قلاع مرحوم حسام السطان
ینی غضبه ای مرا تو
یکنفر تو بچی سر راه او را گرفته گفته بود عیسی خان توئی کشه بود بلی توپچی کشه بود کینه او علی یتیم یلداش کرم اندر دست
کشته ای من تو را غزه
من سختی در می قوایم و با تفنگچہ یکلوله سینه عیسی خان را هدف گلوله قرار داده اورا کشته بود خبر بجسام السلطنه دادند
میکنہ ارم
از عبد العلیخان توپچی باشی بازخواست اینحرکت را نموده عبد العلیخان کشه بود که توپچی پیکار را از نا فهمی کرده حلیمیه
منا قاتل عیسی خان
کرد جواب اینمطلب را خودم بحضور همایونمیدهم لہذا مرحوم حسام السلطنه محض بجا آوردن پیمان آمده ز کو خونها
شانا خان برا حین زاده
عبد علیخان توپچی باشه
عیسی خان بغضه کرده بود و میر عبد العظیم از روسای ستن را حسام السلطنه بیا ردو خواسته با نعام و خلعت خوشنود نمود
وا و فتوی داد که بالشکریان قاجار مخاصمه و مجادله حرام است در هرات در اوایل ربیع الثانی ۱۲۷۳ تسخیر
م امیر علیخان پسر مرهم
سپاه ایران آمد و خبر فتح را بطهران چند نفر از روسا بردند منجمله مرحوم امیر حسین خان زعفرانلو برادر سام خان کشد که بعد
سیداله نا قاینی برا
شجاع الدوله حاکم قوچان شد و انیخبر میمنت اثر را روز چهار دهم ربیع الثانی ۱۲۷۳ به پیشگاه همایون رسانیدند
مرحوم امین حسن خان شهاب
امیرت تمام فرده
و خلعت و انعام تمام رئیس و مرءوس اردو بخصوص بخود نواب حسام السلطنه فرستادند و انی مطلب باعث هیجان دوت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
