Machine transcription
نسخه سویم عاکف الوقایع صفحه ۱۲
انحصار نمودند و برهی توپ ایه مجمله ششطرف توک کرد سید هفت توپ هم زده بودند مرحوم حسام السلطنه دریا فرموده
خودش با دو فوج که یکی از آنها هراتی و دیگری ترک بوده یورش آورده تا پای بارو متفرق باشیم نو د بانها در سر بامهای
زیاد از منازل خود آمده هفصد و چهل نفر سر باز ایرانی را برجیها بالا کشیدند در آن اثنا افاغنه خونخوار از تجهیز
مسلح دستگاهمتیها دز ارزش هزار سپاهی و سه هزار رعیتی بریاست عبدالله خان برادر خان آغای جمشیدی شمشیرها واما در نیازمندکان
برهنه کرده از جانب دروازه خوش و دروازه قندهار بمت صدمه انبیا چهار بار بلنذ کرده حمله ور شدند اهالی از میان کوچه
تشیع که حاز بودند با سربازهای ایرانی وارد شده مستعد دفاع و محاربه بودند که ناگاه از خارج شهر با بازهای اسماعلخان
مترقب ایرانی که اهل تسنن و اکواد ینیدی کروحی بود محضه ضامنا برای انهدام کار تشیع شیپور بازگشت خلاف بسر بازان ایران
کشیدند و سرباز در رو کرده بحکم شیپور نظامی خود مهاجم جمعیت که انگشته سر برفر نبا شیمه الحاح میکردند که سرباز حال که در راه بزه انبیا شعه
بودن ما با افاغنه ظاهر شده و شما اگر سرخی کردیم دانما جمله آورده اند ما را بورطه هلاکته ارند و بر نگردید که هوا را میکشند
سرباز ما بجواب میگفتن فر بزه ایناخ شیپور باز گشت بکریزیه کر کر قابداغ و یکی یکی از برجا بزیر می آمدند مرحوم بکرگر قاید اغ
حسام السلطنه در کناره خندق شمشیر برهنه در دستش و ندا میکرد که ای سربازان پدر سوخته چرا بر میگردید و مرا بد نام میکنید یعنی ما بر کشتی
من هنوز چند فوج دیگر از اردو برآورد و بکشهر خوبه نام برگردید بشهر و مد دکنندگان را یاری بدهید که افاغنه آنها را تمام بازگشت است
میکنند احدی گوش بحرف او نداد و تماماً بآن آوا از شیفوز اول مشتبه شده دکان کرده بودند افاغنه حمله نموده اند و باید بر گر
آنها را بشهر خواسته اند که بقتل برسانند زیرا لباسهایه دستی تماماً یکرنگ و یک مشاهره بود خلاصه افاغنه از دو طرف محله و ششصد
معدود از سربازان ایران که هنوز پایین نیامده بودند بجای تفنگ را بر افاغنه گذاشتند منجمله وکیل باشی رضا قلی نام که حیدر
و تفنگ بوده نفر از سپاه افاغنه را کشت و بعد خود را از برج بزیر انداخت اما پایش در خورده بود بعضی از بزرگان
با حسن سلطان که طاهر تیپ اولاست خود را از برج سرازیر کردند منجمله پای حسین خان و پای مرحوم میرزا محمد حسین ستونی شکست و کردن
و کمر مرحوم میرزا نجف خان هم شکسته بود نوکر نمک بحرام او که نامش رحیم هرو یاد بود سرش را بریده برای جایزه بشهر آورد و پای
میرزا مسعود خان پسر شوم میرزا محمد حسین در روی بام کلوله خورد سایر بزرگان هر سم با سد و د سر باز دفاع کردند تا همه
کشته شدند و دو نفر از عموهای مؤلف که خیلی شجاع و نامی بودند در این گیر و دار مقتول کشتند عدد کشتگان طرفین از تجاوزه
از سربازان ایران هیفتاد و چهار نفر از غزنبا شیه صد بیست یکنفر صد و بیست نفر از افاغنه یک صد و بیست پنج نفر
و ان بربجات بر ف افاغنه آمده مرحوم حسام السلطنه افسرده خاطر شده بعد از انیکه یک اسب او را از پای برج بگلوله زدند
مراجعت نمود و آن سه توپ تفنگ بحرام را لشین پسل ترشیده مامور چرایده یدن آلافهای اهل اردو قرار داد که همین چایان
بسیاری نقش کشتگان تشیع را تا سه روز کسی جرات دفن ننمود که ایوان آنها را سکان خورده بودند افاغنه شهر دست
تعدی بخانه تشیع کشودند و بتاراج و قتل و غارت پرداختند منجمله مرحوم آقا سید محمد که مرد بیشمار و صا به زهد و ورع و نیمدار
تشیع بود او را گرفته بمحله محمد صا بردند و در خانه کامران نام محمد او را قطعه قطعه کرده بدیک چودن انداخته بریان کردند
که بخورند بعد از بریان شدن طعم تلخی پیدا کرده بود که نتوانستند از آن گوشت بقد ریکه میتوانند بخورند خلاصه از تشیع هرات که
وصلتی با اهل تسنّت داشت رهایی یافت مابقی از مال و جان مایوس شدند و ستم فراوان دیدند که اگر دولتیه ایران من فضائیه
ایران را
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
