Machine transcription
(۷۳)
در آغاز تابستان آفتاب گرمتر شد. برفها آب شدند. ما در کنار چشمه نشسته گریستیم . در اندیشه های خویش می گفتیم: « آیا در سرزمینی که وی به آنجا رفته است، چشمه ای خواهد بود که درین روزهای گرم و تشنه، کوزهٔ خویش را ازان پر آب کند؟» بنومیدی از یکدیگر می پرسیدیم : « آیا در ورای این تپه ها سرزمینی هست ؟ »
شب تابستان بود . نسیم از جنوب میوزید . من در کلبهٔ وی، جائیکه چراغ خموش او دیگر روشن نشده بود نشسته بودم . ناگهان تپه ها از منظر من ناپدید شدند، چنانکه پرده ای را یکسو زده باشند. «آه اینکه می آید اوست . فرزندمن چطور هستی؟ شادهستی؟ در زیر این آسمان پناه گاه تو کجاست ؟ ی، افسوس ! چشمهٔ ما دیگر اینجا نیست که تشنگی ترا فرو نشاند . »
گفت: « این همان آسمان است. تنها آن تپه هادیگر در میان دیوار نه می کشند . این همان نهریست که اکنون دریاست . این همان زمین که اکنون یک میدان پهناور است ». من آه کشیدم: « همه چیز اینجاست. تنها ما نیستیم». با تبسم اندوهناکی گفت : «تو در دل من هستی». بیدار شدم: خروش نهر و آواز برگهای «دیودر» را در دل شب شنودم .
—۸۴—
ابرهای پائیز بر سایه های کشتزارهای سبز وزرد شالی سیر می کند . آفتاب در پشت آنها می شتابد .
زنبور ها مکیدن شهد را فراموش می کنند، بیهوشانه سیر و زمزمه دارند : از بادهٔ روشنائی مدهوشند .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
