Machine transcription
(۳۲)
چشمان مرا از درخشندگی تبسم خیره می سازی تا اشکهایت را
از نظر من پنهان کنی .
من میدانم. من فن ترا میدانم .
تو هر گز آنچه را میخواهی بگوئی نمیگوئی .
برای آنکه ترا قدر کنم به هزار نیرنگ مرا فریب میدهی.
برای آنکه در میان دیگران ترانیایم کنار می ایستی من میدانم.
فن ترا میدانم .
تو هر گز براهی که میخواهی بروی، نمیروی .
آرزوی تو از دیگران بزرگتر است . برای آنست که
خموش هستی، با بی پروائی پر از بازیگوشی تحفه مرا نه می پذیری .
من میدانم. من فن ترا میدانم .
تو هر گز چیزی را که میخواهی بگیری ، نمیگیری .
-۳۶-
آهسته گفت : محبوب من چشمانت را بالا کن! با و عتاب کردم.
او را سرزنش نمودم. گفتم: برو!... هیچ حرکت نکرد .
پیش روی من ایستاد و هر دو دست مرا گرفت . گفتم: مرا بگذار!
نرفت .
رویش را بگوش من نزديك کرد . با و نگاه کردم و گفتم
شرم است!... حرکت نکرد .
لبهای او به رخسار من برخورد ! لرزیدم و گفتم: خیلی
گستاخی میکنی!... هیچ محجوب نشد .
گلی را در موهایم گذاشت ، گفتم : بیهوده است!... هنوز
بیحرکت ایستاده بود .
رساله باغبان پنجمین جلد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
