Machine transcription
(۲۷)
- ۲۸ -
چشمان جوینده تو حزین اند ، می جویند که مرا بشناسد
و هستی مرا بداند، چنانکه ماهتاب اوقیانوس را می پیماید .
من در قبال تو پرده از زندگی خود برداشته ام . هیچ چیزی
پوشیده نمانده است . من از آغاز تا انجام چیزی را دریغ
نکرده ام . از همین است که تو مرا نمیشناسی .
اگر گوهر می بود آنرا از هم می شکستم و می سفتم، آنگاه
زنجیره آنرا بگردن تو اهداء میکردم .
اگر گل می بود ، گرد، كوچك وزيبا، آنرا از گلبن می چیدم
و بر موهای تو میگذاشتم .
لاکن ای محبوبه من! این دل است! که میداند که ته این دریای
ژرف کجا و کناره آن کجاست ؟ تو حدود این کشور را نمیدانی
مگر باز هم تو ملکه آن هستی .
اگر تنها يك لحظه فرحت وخوشی می بود به تبسم ساده وسهلی
میشگفت و تو میتوانی آنرا بشناسی .
اگر تنها يك درد می بود آب میگشت و سرشك زلال می شد ،
آنگاه آخرین و بزرگترین رازهای خود را خموشانه و بدون
حرفی میگفت و فاش میکرد .
ولی عزیز من ! این عشق است .
درد وفرحت آن را کرانه نیست ، توانگری و بینوائی آن
پایان ندارد .
مانند زندگی وجان بتو نزديك است ، مگر بازهم هرگز
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
