Machine transcription
(١٦٠)
آورد. غیرت ملی و رقابت او در زادگی چنان تحریک شان کرد که این دو نفر خفیه باهم عهد کردند
تا این طعنه را از دامن خاندان خود رفع کنند و باچند نفر از دوستان خود چون شاغاسی دلاور
و نور محمد خان «کانقشه» ترتیب دادند که شاه شجاع را قبل از حرکت بطرف جلال آباد بقتل برسانند.
موهن لال عقیده دارد که درین اقدام نواب عبدالجبارخان نیز محرک ایشان بود قرار بیان سراج التواریخ
گویا پلان آنها بایست در موقعیکه شاه صفوف مجاهدین را معاینه میکرد ـ اجراء میشد اما اتفاقاً
در همان وقتی که نوبت شجاع الدوله و محمد عثمان خان رسید شاه شجاع که از سرداران بارکزائی
متزجر ویران هایی اعتماد بود ـ دامن خیمهء خویش را پائین انداخت و از پذیرفتن احترام
سرداران بارکزائی خود داری نمود و آنها موقع نیافتند و در اثر آن پیش آمد نقشهء ابتدائی ایشان بهم
خورد . محمد عثمان خان تصور کرد که شاه از فکرایشان آگاه شده است و موقع هم از دست رفته
پس از اجرای عزم خویش منصرف شد. اما شجاع الدوله بعزم خود راسخ ماند و تاشام بانتظار بسر
برد تا مگر فرصتی بدست آید. درین موقع شاه شجاع که تا این زمان فکر خود را یکطرفه نکرده و هنوز
تردد داشت از جوش و خروش مردم درک کرد که کار جدی است و نمیتواند دیگر ملت را به امروز
وفردا فریب بدهد . بلکه بایست از کابل حرکت کند پس مخفیانه برای برداشتن جواهرات خویش
از سیاه سنگ به بالاحصار برگشت . شجاع الدوله که مترصد فرصت بود ـ او را تعقیب کرد و تمام
شب را در عرض راه بین بالاحصار و سیاه سنگ در انتظار گذرانید .
قتل شاه شجاع :
٦٠ نفریکه بمعیت شاغاسی دلاور و نور محمد خان رکاب با او همراه بودند از بسیار انتظار خسته شده
پراگنده شدند اما شجاع الدوله هنوز هم انتظار کشید تا اینکه دم صبح شاه شجاع در چپانی که به واسطهء
٤ نفر کسار بردار حمل میشد ظاهر گشت . شجاع الدوله از کمین گاه خارج شده ـ براو گلهء پرتاب
کرد . کار برداران ترسیده چپان را انداختند وشاه که مجروح شده بود ـ از چپان خارج و رو بفرار
گذاشت و در تاریکی خود را در یک جر خشک انداخته پنهان شد. شجاع الدوله که هر قدر جستجو کرد
او را نیافت و بالاخره در حال مایوسی میخواست که اسپ خود را که نزد شاغاسی دلاور بود
گرفته حرکت نمایند زیرا هوا روشن شده میرفت اما شاغاسی باو توصیه کرد که کار را نباید نیم کله
گذاشت و هر دو نفر به جستجو برآمدند شجاع الدوله شاه را در پناهگاهی یافته براو حمله کرد
درین وقت شاه شجاع تضرع نمود که «سردار ـ سرکار چه گناه کرده است» شجاع الدوله
در جواب گفت «گناه شاه خیانت به قوم واسلام وطرفداری از کفار است»
این را گفته گلهء دیگر جانب او پرتاب نمود که شاه از اثر آن از پا درآمد . و شجاع الدوله
غیور که قصدش رفع یک لکه بدنامی از نام ملت و از بین بردن یک عایق مهم از راه مقاصد ملی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
