Machine transcription
چون به لشکر گاه رسید موبدان وسران را بخواند وراز خویش با ایشان
در میان نهاد تا خردمندان پیش بین دران چه بینند و فرزانگان چه فرمایند. سخن
بر لب بخردان بسته شد. چون مهراب از ماندگان ضحاک بود از کین منوچهر
و سام هرا سیدند. سپهبد زال مایه خاموشی را در یافت و راه کشایش سراغ کرد.
موبدان در پایان کام و ارام او را خواستند و پاسخ آراستند که مهراب
هر چند بر تازیان پادشاه است از گوهر اژدهاست. مردیست بزرگ که نتوان
او را تنگ مایه گفت .
راه آنست که نامه ئی به سام جهان پهلوان نوشته آید.
سپهبد نویسنده را پیش خواند و گفت به پدرم نوید و درود و پیام بفرست.
آنگه بنویس ای گراینده تاج و کمر؛ روزگار مرا بدانسان که دیدی زادآنگاه
که پدر در نازوخز بر ند بود مرا در ته بال سیمرغ در هند کوه جای داد. جای آشیر خون
میخوردم . تا انکه از آشیان به تخت و نام شدم اکنون کاری دل شکن پیش آمد که
نتوان آنرا بانجمن باز گفت: بدام مهر دخت مهراب افتاده ام. شبهای تیره،
بار من ستاره و کنار من دریاست کوه گواه است که جهان پهلوان گفته بود
هیچ آرزو بردلت نگسلم.
چون نامه بدست سام رسید سرش از اندیشه دل گران گشت و با خود گفت:
کسی را که مرغ ژیان آموزگار باشد لاجرم از روزگار چنین کام دل جوید.
موبدان را بخواند.
ستاره شناسان از اسمان راز آن کار بازجستند. گفتند ازین دو پیلی ژیان به
جهان آید که به مردی میان بندد. پی بدسگالان از زمین ببرد از سکسار و مازندران
نشانی نماند و زمین را به گرز گران بجنباند به دشمنان از و بدر سد. برای سرزمین
خود نکوئی آورد.
سام نیرم دلش شاد گشت به فرزند پیغام داد زال چون بدانست که پدر شاد
است واکنون شهر یار منوچهر شاد باید بود امیدوار گردید.
(۸۲)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
