Machine transcription
برادر بزرگتر هفت فرزند نرینه وجوان داشت که نخستین را زبر دست نام
کرده بود، ولی برادر كوچك تر را دیده بدیدار هیچ فرزندی روشن نشده بود.
تا آنکه یکی را از لطف فراوان خدائی و دیگری را از رحم او بر گریه های نومیدی
در يك زمان مژده فرزند رسید .
هنوز این دو فرزند به دنیا نیامده و پرتو مهر وماه براین دو گوهر نهفته
نتابیده بود که پدران ومادران به غرور خورشید وماه شادی وسرور میکردند
تا روزی برادر بزرگ به خنده شادی گفت اگر هر دو ماه یا هر دو آفتاب نباشند آنگاه
یکی عروس دیگری خواهد شد .
دیری نگذشته بود که سحر گاه قشنگ خورشید بر فراز قلعه برادر كوچك
بلند شد تا جوهر نیرو و عظمت جمال و درخشندگی خود را بر گهواره مؤمن خان
نثار کند ، زمان سپری نگشته بود که شبی ماه بر بام برادر دیگر تافت تا پرتو
سیمین و لطف وصفای خود را به «شیر ینو» ی نوزاد اهداء نماید.
ماه و خورشید شبها و روزهای نوین می آوردند. مؤمن وشیر ینو بزرگ
می شدند. تا آنکه ستاره آن دو برادر یکی پس از دیگری افول کرد و به جائی رفتند
که همه آنجا خواهیم رفت .
تند باد مرگ شمع زندگانی پدران را خاموش کرد ولی در دو فرزند آتش
عشق در گرفت. چون دو شمع فروزان به محبت هم میسوختند . روز هائیکه با هم
بازی میکردند این عشق، شوخ، ساده و بی تکلف بود تا آنکه روزی رسید که
از همدگر محجوب میشدند .
این محبت رازی بود گرامی ومقدس که شیر ینو آن را در قلب خویش
نهفته و در پرده عفت مخفی میداشت و مومن در دل خویش نقاب از حیا و آزرم
بروی آن کشیده بود. در دنیای ما دل های پاک نیز مفید هستند. زمانی بدین منوال
گذشت. هنوز خاکستری که روی این اخگر ها را پوشیده بود به هوا نشده
(٦٢)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
