Machine transcription
دختر کوچی
گلهای خودرو در سرتاسر دشت شگفته و هوای صاف عطر آگین
شده است: گوئی از می ومشگ مثال دوست را بر صحرا نهفته اند. روزها
خورشید ، وشبها مهتاب بهار، پرتوهای پراگنده ایکه تا دامن
در میان گلهای زیبا و سبزه های باطراوت فرو رفته اند ، روشنی خود
را نثار میکنند .
روز چون جمعیت آزاد کوچیان پراکنده میشوند ، نشاط و سرور ،
چون صدای سرود جوانان تمام فضای بیکران دشت را پر میکند. شب هنگامیکه
جوانان ودوشیزه گان به غژدی های شان باز میگردند و بدور آتش
حلقه میزنند ، آواز سرور وشادی، از يك ساحۀ محدود به آسمان راه میکشد.
این مردم فرزندان حقیقی طبیعت هستند و چون ما از دامن پر لطف
مادرشان جدا نشده اند، مانند طفلیکه دهنش را از سینه جدا میکند ، و با نگاه
پاکی به چهرۀ مادرش مینگرد ، به طبیعت نگاه میکنند. اگر حرکت میکنند،
همان حرکتی است که طفل در آغوش مادر میکند . اگر آرام میشوند ،
آرامش آنها چون خواب اطفال در دامان مادر بی اندیشه و تشویش
است گریۀ شان، چون گریۀ طفل که شیر میخواهد، در پی آرزوهای
بی آلایش ، وتبسم آنها مانند خندیدن گلها ، از نوازش نسیم های پاکیست
که از روی دریا وکوهسار ووادی وصحرا برمیخیزد ، مانند دل روشنی
دنیا وطبیعت را معمور و آبادان، ودشت ودامن را سرسبز وشاداب، ابرهای
بهاری را پر آب ، آسمان زمستان را صاف و بی ابر، رودخانه ها ر امست ،
چشمه ها راخروشان ، گلهارا زیبا ورنگین ، سبزه ها را تازه و باطراوت ،
پستان گاو هارا پر از شیر ، وبره ها را فربه میخواهند . آرزوئی جز این
ندارند ، که همه چیز به آنچه خوش وزیبا ست چنان با شد .
به آهوان دشت روبرو میشوند ، و عقیده دارند که نباید ایشان
(٤٣)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
