Machine transcription
آری... مطمئن نیستم که بتوانم خود را از و نجات بدهم.
چگونه نجات ؟
فرار کنم.
کجا ؟
نمی دانم کجا!
میتوانی بمن اعتماد کنی؟ كمك مرا قبول خواهی کرد ؟
چه میتوانی بمن بکنی ؟
هر چیزی که بتواند ترا نجات بدهد و از دست من بر آید.
نجات من در حفظ عفت و پاکی دامان من است.
من آماده هستم.
حالتی عجیب بمن رو داد، خیال کردم دوباره جوانی و نشاط مرا یمن داده اند:
اسپ من در درب قلعه منتظر من است، او را با خود برداشته ام... میرویم و در قلعه باشکوه خود با او زندگی میکنم. طفل كوچك ما به خنده معصوم خویش سعادت و خوشبختی ما را عظمت و جلال می بخشد...
هنوز تخیلات من خاتمه نیافته بود که سکوت را شکست، بدون آنکه پرسیده باشد گفت:
بهر شرط که تو میخواهی من تنها عفت خود را میخواهم.
حاضر هستم همه زندگی را با تو باشم...
حیا چهره او را ارغوانی ساخت. هر موی او جدا میلرزید. در سیمای او خطوط بیم و امید خوانده میشد... گفت: من ناتوان و بیچاره هستم. هیچکس نیست که تکیه گاه قلب ضعیف من باشد، جز اینکه خویشتن را به فقیری چون خود تسلیم کنم. چه چیزی بتواند زندگی مرا که پاکی دامان منست از چنگال این جوان پر غرور نجات بدهد.... من حاضر هستم.... خود را آماده بسازم..... باید این نان را با خود برداریم.. ولی باید بتو بگویم... زیرا خاطره ای را بمن سپرده بود فراموش نکنم..
وقتی جان میداد بمن گفته بود...
شعاع درخشنده ئی چشم مرا خیره ساخت، نتوانستم بان چیزیکه در دست او بود نگاه کنم. چشم را بزمین افگندم.
گفت : ببین این گردن بند را مادرم در وقت مرگ بمن داده و گفته بود باید افسانه آنرا بکسی که میخواهد با من ازدواج کند بگویم...
فریاد من او را خاموش و حیران ساخت...
اينك ميبينم دختری دست مرتعش پدر ناشناسی را گرفته و هر دو در تاریکی فرار میکنند مادرش ایشان را تعقیب میکند؟ آزرده و اندوهگین است.
کابل ۱۳۲۰
(۳۳)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
