Machine transcription
(٦٠١)
ابونصر مشکان در سال ٤٣١ بمرض لقوه وفالج از این جهان در گذشت اگر چه درعلت مرگ او اشتباهی نیز کرده اند که شاید مسموم شده باشد شاگرد وی ابو الفضل بیهقی که نوزده سال با وی بود واین اوستاد را چون پدر مهربان دوست میداشت میگوید چون سلطان از مرض وی شنید سخت متاثر شد و خواجه گان را بر بالین وی فرستاد ابو العلای طبیب بعلاج وی پرداخت اما هیچ کارگر نیفتاد و دبیر در گذشت.
سلطان ابو القاسم کثیر و بوسهل زوزنی را فرستاد تا حق تعزیت او بجای آرند تابوتش بصحرا بردند و بسیار مردم بروی نماز کردند و سپهسالار و حاجب بزرگ و همه محتشمان آمده بودند و از اتفاقات تابوت او را نزدیک همان دو گور بخاك نهادند که خود آرزو کرده بود و بعد از بیست روز از انجا بر داشته بغزنی آوردند و در رباطی که (بلشکری) ساخته بود در باغش دفن نمودند.
این دبیر دانا از نویسندگان بزرگ و علمای عصر بود و بفارسی و عربی نامه ها انشا می کرد يك ست عربی او را که در رثای خواجه میمندی سروده بود در فصل خواجه بزرگ نگاشتیم.
بیهقی در مرگ او می نگارد:
ختمت الكفاية و البلاغة والعقل به
و این بیت را می آورد.
الم تر دیوان الرسايل عطلت بقدصاته اقلامه ودفا تره
و میگوید چه بود که این کهتر نیافت از دولت و نعمت و جاه وهنزلت و خرد و روشن رائی و علم.
ابن اثیر در ذیل حوادث سال ٤٣١ درباره وی می نگارد در این سال ابو نصر مشکان کاتب انشای محمود و پسرش مسعود رخت از جهان بست او از نویسندگان مغلق بود و کتابتی در کمال جودت داشت.
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
