Machine transcription
(٦٠٠)
ابو نصر در دیوان رسالت محمود و مسعود رئیس بود و وظیفه سردبیری را اجرا
می نمود و یکی از مردان با نام و نيك محضر و نویسندگان بزرگ است وی
در سال ٤٠٠ در خدمت دولت غزنوی وارد شد و سی سال این عهده را در کمال
عزت و حشمت انجام نمود و از خیر خواهان و دلسوزان و ناصحان سلطان
محمود و مسعود بود و آن پدر و پسر در کارهای بزرگ با وی مشوره مینمودند
و بر رای و تدبیر او اعتماد داشتند شاهنشاه بزرگ غزنه حتی در امور خانگی
و مسائل پسران خویش نیز با وی مشوره میکرد چنانکه از بقایای مقامات
بر می آید که سلطان شبانه در خلوت که همه می رفتند ابو نصر را انگه
میداشت و باوی داستانهای خصوصی را در میان می آورد و او نیز از مك
نرمك پای ولی نعمت خود را می مالید و به پرسشهای سلطان بزرگ پاسخ
میداد چنانکه در مسئله از دواج سلطان با خواهر ایاز این داستان گذشت
سلطان مسعود با وجود استبداد رای این دبیر دانشمند را مجال میداد که
صاف و بی پروا باوی مذاکره کند و نصیحت خود را از وی باز نگیرد
در کار وزیران و امور بزرگ دیگر در جنگ و صلح در شادی و اندوه رأی
وی تأثیر بزرگ داشت .
در کارهای مسعود و سخت گیری با وزرای پدر و بر داشتن مردم فرومایه
بکارهای بزرگ همیشه در اندوه میبود و در اواخر زوال دولت مسعود
را پیش گوئی میکرد و بران می گریست و ختم مرگ خود را از خدا میخواست
چنانچه روزی در سال ٤٣٠ دو قبر گچ کرده و سفید کرده را در هرات
دید و تمنا کرد کاش او نیز چون آنها باشد و به بوسهل گفت من کارها
را بسته می بینم و این سودا از سرمن بدر نمیشود و تصور می کنم که در
بیابانی شکست خواهیم کرد که آنجا کی بکس نرسد و آنجایی غلام و بی یار
مانیم و بیهوده جان سپاریم .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
