Machine transcription
(569)
بامان برد ختند فراشی درین گیر و دار يك نرگس دان مرصع كه دو هزار
مثقال وزن داشت بالكند دونیمه كرد و در ساق (راندن) نها دو برفت سلطان
آن حال را دید و از حیا و بزرگی منشی هیج نگفت و نا دیده انگاشت مهتر
كارخانه هر كس را می خواست و تحقیق میکرد آخر آنها را بتازیانه گرفت
چون صدا بگوش سلطان رسید بمیر كارخانه گفت بیگناهان را میازار
آنكسی كه ببرد باز نخواهد داد و آنكس كه بدید غمازی نخواهد كرد.
روزگاری سپری شد و آن فراش باغ و سر او زمین خرید و قبای مرقع پوشید
روزی بر دست سلطان آب می افگند سلطان آهسته بوی گفت مردك از ان
نرگس دان چیزش مانده جواب داد بخاك پای خداوند كه جمله خرچ شده
و هیچ نمانده است.
مبلغ دیگر سات فرمود و گفت خرچ كن چون نماند دیگر فرموده شود
این حال با كسی مگوی تا در حق تو قصدی نكند.
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
