Machine transcription
(٥٦٨)
خسرو شاه ـ منصور شاه ـ فرخ شاه (١) زاول شاه ـ دولت شاه، شهنشاه.
مسعود شاه ـ محمد شاه ـ علی شاه.
فخر مدبر در داستان از بهرام شاه نقل میکند که خالی از لطف نیست
وی میگوید: بهرامشاه کنیزی داشت که دلش بروی سخت مایل بود این کنیز
بیمار شد و سلطان از اندوه بیماری او شب ها نمی خفت در آن وقت طبیبی از عراق
آمده بود که او را ابوسعید موصلی مینامیدند و قرسا بود حال رنجوری این
کنیز را باو گفتند دلیلش را (قاروره) خواست و معاینه کرد مریض را نادیده
گفت این زن است و هندو میباشد و بیشتر این گونه مرض به این طایفه وارد
میشود من خود مریض را معاینه کنم و معالجه نمایم سلطان از مهارت وی
متعجب شد. طبیب همین که چشمش بر بیمار افتاد عاشق گشت و حالی بوی طاری
شد که زبانش بسته گردید و از سرای سلطنت به بهانه رجوع کتاب بخانه خویش
رفت مهتر جوهر این حال را بسلطان رساند و گفت ندانم چه حادثه شد که طبیب
علاج نتوانست سلطان مهتر را بمنزل وی فرستاد که قضیه را تحقیق نماید.
طبیب ماجرای عشق خود را بی پرده بیان کرد و گفت اگر این کنیز را
سلطان بمن دهد من مسلمان میشوم. مهتر جوهر بعد از اجازه موضوع را
به سلطان گفت سلطان چندان بخشم آمد که بعادت محمود یان موی بر پیشانی
وی راست شد و کلاه بیفتاد.
مهتر عرض کرد این طبیب از راه دور آمده و میخواهد مسلمان شود سلطان
چون به اسلام وی مطمئن شد کنیز را به طبیب بخشید و در جهاز وی نیز مبالغ
زیاد عنایت فرمود و کنیز به معالجه طبیب نیکو گردید.
داستان دیگر این است که روزی سلطان در قصر باغ پیروزی جشن شاهانه
بپاداشته بود آخر روز امر داد که مجلسی از خانه بیرون برند فراشان به بردن
(١) در نجراب يك دره بنام فرخ شاه منسوب است و مردم آن دیار او را معاصر
سلاطین غزنوی واز ان دودمان دانند ـ مزار وی هم در آنجاست .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
