Machine transcription
(٥٢٥)
کشته شدن شهاب الدوله مسعود
چنانکه خواندیم سلطان مسعود بعد از شکست شدیدی که در حصار
دندانقان خورد وبدان حالت بی سرو سامانی براه غور و غر جستان بغزنه
وارد شد دیگر فضای غرنه بگردن وی حلقه شده دست ودماغ وی از کار
افتاده و يك نوع ندامت و ناامیدی و اضطراب ویرا فرا گرفته بود.
کسی که همیشه فاتح بود دیگر خود را مغلوب ومنهزم میدید خودرا
ملامت میداشت و بر ان بود که تاج وتخت خودش وپدرش بدست وی برباد
شد وازبی کفایتی او دشمنان به کشوروی چیره گردیده اند .
لهذا قصد آن نمود که چندی از غزنه کناره کند و بهندوستان
رود واز انجا لشکر و حشمتی فراهم آوردو دوباره خراسان را ازبیگانگان
پاك و آبروی ریخته را تلافی نماید ظاهر این بود امادر حقیقت سودای بوی
عارض شده بود ومی ترسید که ترکمانان بغزنه حمله کنند.
بهر حال چون شنید دشمنان بلخ را در حصار گرفته اند لشکری مختصر
جانب بلخ فرستاد و آن نیز شکست خورد و بلخ را ترکمنان در محاصره
داشتند سر انجام سلطان مودود را به بلخ فرستاد و خواجه بزرگ را باوی
همراه نمود و لشکر و دلوا ادو خودش تمام خزاین محمودی را
برداشته جانب پشاور رهسپار گردید و محمد را با پسرانش
اززندان خلاص نموده باخود برد حتی حره گوهر دختر خودرا به احمد پسرمحمد
نامزد کرد وازانها عهدها وسوگندهای استوار گرفت که به وی وفادار
باشند.
هر چند خواجه بزرگ از هو بیان نامه نوشت و سلطان را ازین قصه باز
داشت وحره ختلی و دیگر بزرگان در غزنه پیشنهاد نمودند که سلطان به
هندوستان نرود مفید نیفتاد وسلطان باهمان جنون ولجاج همیشه گی به انجام
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
