Machine transcription
(٤٩٨)
مشغول شدند و انتظام بهم خورد. خبر نخست بر اساس همین فتح كوچك و ناچیز
بود سالار چون این حال را دید و در پی ساعاتی آرد و اطلاع یافت تا چار قلب
لشکر را حرکت داد. مردم درهم افتادند و تعبیه ها بشکست تا رسیدند در آنجا
که دشمن کمین گرفته بود و جنگ بشدت آغاز شد خود شب هم در کمال
گرمی تابیدن گرفت. در قفای لشکر ماتالاب بود سالاران بی تجربت بدون
آنکه از بیگتغدی پیرسفید یا بفرمان آن گوش دهند امر دادند که لشکر
خوش خوش بحال کر وفر باز گردند تا باب برسند و ندانستند که این باز گشتن
به شکست تعبیر می شود. دشمن آن حال را هزیمت دانست و نیرو گرفت و یکباره
حمله نمود اگر غلامان بیگتغدی نمی بودند و او را از ماده پیل فرود نمی آوردند
و باسپ سوار نمیکردند آن سالار کهن سال که مدت العمر پشت به دشمن
نشان نداده بود اسیر می شد .
تمام این ماجرا در انجمنی که سلطان حضور داشت بعرض رسید خواجه
بزرگ گفت زندگانی خداوند دراز باد قضا چنین کارهادارد تنها عارض
اینقدر افزود که این شکست از قضای الهی و از پیکار گر سالاران سپاه
واقع شده است .
بیهقی میگوید چون از حضور سلطان باز گشتند خواجه بزرگ با بونصر
مشکان گفت در اول خاموش بودی و در آخر سخنی گفتی که سنگ
منجنیق بود که در آبگینه خانه افگندی دیگران نیز بونصر را تقدیر کردند.
من از استاد خود پرسیدم چه گفتی که دیگران ترا تمجید می نمایند
گفت همگنان عشوه آمیز سخن می گفتند و کار بزرگ را سهل می نمودند
من خاموش بودم چون سلطان اصرار کرده گفتم درندگانی خداوند
دراز باد هر چند حدیث جنگ نه پیشه من است و چیزی نگفتم آن وقت که لشکر
گسیل کرده می آمد و اما کنون که حادثه بزرگ بیفتاد . اکنون چون
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
