Machine transcription
(٤٨٢)
سلطان الاعظم ملك الاسلام ادام الله سلطانه باشند » خوارزم شاه ایشان را
بنواخت و خود مردمان شهر اطراف قهندز بخارا را گرفته سرهنگان
علی تگین را اسیر و مقتول نمودند و خوارزم شاه جانب دبوسی حرکت نمود
و مرد وار جنگید و حقوق ممالحت و نمکخواره گی سلطان را ادا نمود
و در راه تشیید سلطنت از هیچگونه مردانگی و فداکاری دریغ نکرد
ولی متاسفاً بعد از جنگ شدید و آنگاه که به نیرو و کفایت او عسکر دشمن
متفرق شدند پای او مجروح و تیر در همان جا اصابت کرد که در فتح یکی
از قلاع هند در رکاب سلطان محمود سنگی بدان خورده و زخمدار نموده
بود شاه خوارزم که آئین سالاری و جنگجوئی و پردلی را در رکاب ولی نعمت
و مربی دلیر خود سلطان محمود آموخته بود باوصف این زخم منشکر از پا
نایستاد و خود نیزه برداشته میجنگید و فردای آن روز نیز به میدان برآمد
اما اسپ تندی کرد و التونتاش جنگجو شاه خوارزم بر زمین افتاده دستش
نیز بشکست وقتی که کار بدین گونه شد خواجه احمد عبدالصمد عنان اختیار
عسکر را خود بدست گرفت و چون میدانست در لشکر دشمن اضطرابی افتاده
در صدد مصالحت برآمد رسولان علی تگین نزذوی آمدند و مسئله به صلح
انجامید و علی تگین خوارزم شاه را واسطه شفاعت خود بدر بار سلطان قرار داد.
خواجه احمد عبدالصمد التونتاش و اردوی او را این طرف جیحون
آورد و در عرض راه خوارزم شاه فرمان یافت و سلطان به شنیدن این خبر
سخت غمگین شد زیر اسالاری بدان همه وفا و شجاعت و تدبیر دیگر بدست نیامد
و خواجه احمد عبدالصمد را بفرمان های موکد نوازش ها فرمود و هارون
و (راستی) پسران التونتاش را که در بلخ بودند بحضور طلب فرمود و با اینکه
(رستی) با کفایت و دلاور بود هارون را نسبت به اینکه مادرش سیستانی
بود به ولایت خوارزم به حیث خلیفه (سعید) پسر خود مقرر کرد و فرمان
خوارزم شاهی را بنام سعید توقیع کرد و هارون را خلیفة الدرر خوارزم شاه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
