Machine transcription
(٤٦٣)
وادار کرد که بهر صورت باشد بزودی بخوارزم رود و به وظیفه خویش اقدام
نماید از گفته های بیهقی برمی آید که التونتاش برای فاتحه سلطان وولی
نعمت محبوب خود محمود از خوارزم به غزنی آمده بود .
چون چند روز گذشت سلطان ابونصر را به دیوان رسالت مقرر کرد و با
وجودیکه سهل زوزنی در باره آن دبیر دانشمند سعایت نمود سلطان نشنید
مسعود وقتی که از نیشاپور سوی هرات می آمد از بیم اینکه مبادا عسکر غزنه
به طرف داری محمد جنگ کنند نگران بود و ازین جهت تر کمانان را
که محمود به هزار زحمت جانب بلخان کوه شکست داده بود دوباره استمالت
کرده و از آنها مدد خواسته بود که در جنگ محمد با وی همدست شوند
تر کمانان نیز که این روز را بدعا میخواستند چندین هزار سوار در هرات
به خدمت مسعود پیوستند و این نیز یکی از خطاهای سیاسی بود که مسعود کرد
و در همان وقت پشیمان شد - و آنها را با یکی از افسران جنگی خود بفتح
مکران فرستاد .
و در همین آوان عضدالدوله یوسف را که عم وی بود از هرات به بست و قصدار
فرستاد و بهانه نمود که یوسف قوة الظهر عساکر می باشد که بمکران رفته اند
اما در نهان چند نفر را بروی گماشت که احوال او را مراقبت داشته باشند
ونگذارند که یوسف جائی حرکت کند .
چون مسعود از کار وزیر وعم فارغ شد دو نامه بیکی بقدر خان و یکی به
خلیفه نوشت نامه قدر خان را بدست یکی از رکابداران بقدر خان ونامه
دیگر را بدست یکی از فقها بحیث نماینده نیم رسمی به بغداد فرستاد .
بیهقی نامه قدر خان را در تاریخ خود ضبط کرده اما مکتوب خلیفه را نگاشته
مسعود پانزدهم ذی القعده ٤٢١ از راه بادغیس و گنچ روستای سرا پرده سوی
بلخ کشید التونتاش نیز در این سفر با وی بود اما میترسید که مبادا مسعود
درباره وی کاری کند که درباره علی قریب ویوسف سپهسالار بعمل آمد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
