Machine transcription
(٤٥١)
خواستند اختلاف عمر که درین گونه موارد اغلب نزاع را خاتمه میدهد
در میان این دو برادر موجود نبود. زیر امحمد و مسعود هر دو يك برابر عمر داشتند
و در سال ٤٢١ که سلطان در گذشته بود هر دو سر و چار سا له(۱) بودند منتها
مسعود ساعتی از محمد بیشتر بدنیا آمده بود .
چون سلطان در گذشت بزرگان دولت مانند یوسف سپهسالار برادر سلطان
و امير علی قريب وحسنك وزير وبونصر مشکان و ابو القاسم کثير صاحب دیوان
عرض و بكتغذى سالار غلامان وابوالنجم اياز اويماق وعلی دایه خو یشاوند -
بدان جهت که در امور مملکت خللی وارد نیاید وسپاهیان دور تر بودم محمد را در
جوزجانان از مرگ پدر اطلاع دادند و خواهش نمودند زودتر به غزنه آید.
محمد بسرعت تمام به غزنه آمد و بر سریر سلطنت جلوس نمود. امیر یوسف عم خویش
را که خسرش نیز میشد سپهسالار کلیه عساکر سلطانی و امیر علی قریب را به
وزارت برداشت .
امیر محمد گنجهای محمود را کشودن گرفت و بخشش ها کرد
تادل مر دم را به نقد صید نماید و چنانکه گردیزی می نویسد خود به لهوو
لعب پرداخت و به نشاط مشغول شد و هر چند امنا به وی گفتند سود نکرد.
مردم چون دیدند بمر گ محمود وطن در خطر است و دولتی با این همه
پهنا ئی به محمد اداره نمی شود و تحمل این بار گران قدرت مسعود می خواهد
شروع به انتقاد نمودند و بر سر آن شدند که بخود آیند و این امر خطیر را
با زی نگیرند خانواده سلطنتی بیشتر باین امر نگران بودند مگر امیر یوسف
که وی را با محمد خصوصیت بیشتر بود -
حرة ختلی خواهر سلطان چون ملتفت شد فوراً به مسعود نامه نوشت و به دو
رکابدار داد که بسرعت تام به اصفهان رسانند
(۱) تعین سنين عمر را از گفته های بیهقی نمودیم او میگوید در ٤٠١ که مسعود و محمد
در بست بودند ١٤ سال عمر داشتند صفحه ۱۱۷
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
