Machine transcription
(٤٥٠)
سلطان در اواخر چندان بر مسعود بد گمان بود که مراتب آزردگی خود را
در اصفهان به خود او نگاشت و محرومیت او را از حقوق سلطنت به مردم اعلان کرد.
در زمرۀ قضایائی که در مورد آزردگی سلطان بر مسعود بیهقی در تاریخ
خویش ضبط نموده داستان ذیل است :
ازین داستان آشکار می گردد که محمود تا چه اندازه محمد را بر مسعود
ترجیح میداد .
بیهقی می نگارد: امیر یوسف برادر سلطان محمود دو دختر داشت محمود دختر
بزرگتر را به محمد نامزد کرد و دختر دیگر را با وجودی که بسیار كودك بود به
مسعود نامزد نمود نکاح محمد را بستند و چنان تکلفات شاهانه نمودند که
کس نظیر آن بیاد نداشت محمود خود در مراسم عروسی شرکت کرد و محمد را
بسیار بنواخت از قضای الهی در همان شب عروس را تب گرفت و نماز خفتن مهدها
آوردند و رودغزنی پر شد از زنان محتشمان و بسیار شمع و مشعلۀ افروخته
و عروس را به كوشك شاه ببردند بیچاره جهان نادیده آراسته در زر و زیور
و جواهر که مر بسته فرمان یافت چون سلطان خبر شد سخت متأثر گردید ولی چه
می توانست خدای جهانران کاری می کند که بندگان هر چه نیرومند تر باشند
به جز خویش بیشتر اعتراف کنند سلطان محمود دیگر روز دختر دیگر یوسف
را که بنام مسعود بود به محمد نامزاد نمود و مسعود سخت مكسر شد و همین
دختر را محمد در سلطنت چند روزه خود نکاح نمود اما بجای آنکه مایه
مسرت او گردد سبب اندوه شد و عروس چند روز بشادی بسر نبرد که محمد
اسیر گردید .
سلطان محمود چیزی خواسته بود و سر نوشت چیزی کرد.(۱)
محمد و مسعود هر دو خواهان سلطنت بودند یکی به برهان ولایت عهد پدر و دیگر
به اعتماد خدماتی که به مملکت کرده بود و به قوت دلهائی که و برایه سلطنت می
(۱) صفحه ٢٩٤ بیهقی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
