Machine transcription
( ٣٦ )
در غایت شنوائی بود این قضیه مسموع افتاد ترسید که سپاه سپر او با لشکر
زلفین ایاز بر نیاید کارد بر کشید و بدست ایاز داد که بیگیروزلفین خویش
را بهر ایاز خدمت کرد و کارد از دست او بستد بر گفت از کجا ببرم گفت از نیمه
ایاز زلف دوتو کرد و تقدیر بگرفت و فرمان بجای آورد و هر دوسر زلف
خویش را پیش محمود نهاد گویند آن فرمانبر داری عشق را سبب دیگر شد
محمود زر وجواهر خواست و افزون از رسم معهود و عادت ایاز را بخشش کرد
و از غایت مستی در خواب رفت و چون نسیم سحر گاهی بر او وزید بر تخت
پادشاهی از خواب در آمد آنچه کرده بود یادش آمد ایاز را بخواند و آن
زلفین بریده بدید تباه پشیمانی بر دل او تاختن آورد وخمار عربده بردماغ
او مستولی گشت می خفت و می خاست و از مقربان و مرتبان کسی را زهره آن نبود
که پرسیدی که سبب چیست تا آخر کار حاجب علی قریب که حاجب بزرگ
او بود روی به عنصری کرد و گفت پیش سلطان در شو و خویشتن بدو نمای و طریقی
بکن که سلطان خوش طبع گردد عنصری فرمان حاجب بزرگ بجای آورد
و در پیش سلطان شد و خدمت کرد سلطان یمین الدوله سر برآورد و گفت ای
عنصری این ساعت از تو می اندیشیدم می بینی که چه افتاده است ما را درین
معنی چیزی بگوی که لایق حال باشد عنصری خدمت کرد و بر بدیهه گفت:
کی عیب سر زلف بت از کاستن است
چه جای به غم نشستن و خاستن است
جای طرب و نشاط و می خواستن است
کارا ستن سرو ز پیراستن است
سلطان یمین الدوله محمود را به این دوبیتی بغایت خوش افتاد بفرمود تا جواهر
بیاورند و سه بار دهان او پر جواهر کرد و مطربان را پیش خواست و آن روز تا شب
بدین دو بیتی شراب خوردند و آن داهیه بدین دوبیتی از پیش او برخواست وعظیم
خوش طبع گشت و السلام ،
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
