Machine transcription
(٤٣٤)
تذکره نگاران این دوسه قطعه را بدو منسوب میدانند گویند این قطعه را
در مرگ كنيزك محبوب خود (گلستان) انشاد کرده :
تا تو ای ماه زیر خاك شدی
خاك را بر سپهر فضل آمد
دل جزع کرد گفتم ای دل صبر
این قضا از خدای عدل آمد
آدم از خاك بود خاكی شد
هر که زوزاد باز اصل آمد
و میگویند این قطعه را نیز در هنگام بیماری و نزدیکی مرگ خود انشاد نموده
نا گفته نماند که نسبت این قطعه به سلطان از نقطه نظر اسلوب شعر مورد تأمل است.
ز بیم تیغ جهانگیر و گرز قلعه گشای
جهان مسخر من شد چو زن مسخر رای
گهی بعزت و دولت همی نشستم شاد
گهی ز حرص همی رفتمی ز جای بجای
بسی مفاخر کردم که من کسی هستم
کنون برابر بینم همی امیر و گدای
اگر دو کعله پوسیده بر کشی ز دو گور
سر امیر که داند ز کله گدای
هزار حلقه کشودم بيك اشارت دست
بسی مصاف شکستم بيك فشردن پای
چو مرگ تاختن آورد هیچ سود نکرد
بقا بقای خدایست و ملک ملک خدای
سلطان و ایاز
در داستانهائی که به سلطان نسبت میدهند وحتی در ادبیات فارسی قسمتی
از سرمایه گویندگانرا مهیا نموده داستان محمود و ایاز است که کمتر
شاعریست آنرا ذکر ننموده و بان تلمیح نکرده باشد. زلالی كتابی مستقل
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
