Machine transcription
(٣٩٥)
درازتر سفر او بدان زهی بوده است که ره زره نگه ستی و کردر از کردر (١)
ملك سپاه براهی برد که دیو در او شعبده کردد و گمراه وعاجز ومضطر
کمان که برد که هر کز کسی زراه دراز بسوهشات برد لشکر و چنین لشکر
نه لشکری که مر اورا کسی بداندحد نه لشکری که مراو را کسی بداند مر
رهی که دیو در او گم شدی بوقت زوال چومرد کم بین از غمک ببشه وقت سحر
درازتر ز غم مستمند سوخته دل کشیده ترز شب در دمند خسته جگر
چوچشم شوخ همه چشمه های آن بی آب چوقول سفله همه کشتهای آن بی بر
هوای آن دژم و باد آن چودود جحیم زمین آن سیه وخاك آن چو خاكستر
همه درخت و میان درخت خار کشن نه خار بلیکه سنان خلند . وخنجر
نه مرد را مر آن کاندر آن نهادی پی نه مرغ رادل آن کاندران کشادی پر
همی زجوشن بر کندغیبه (٢)جوشن همی زمغفر بگسست رفرف (٣) مغفر
سوار با سر اندرشدی بزور د ر او برون شدی همه تن چون هزارپای بسر
گهی گیاهی پیش آمدی چونوك خدنگ گهی زمینی پیش آمدی چولـوك تپر
بکو نه شب روزی برآمد از سر کوه که هیج گونه براو کار کرنگشت بصر
نماز پیشین انگشت خویش را بردست همی ندیدم وین از عجایب است وعبر
عجبتر اینکه ملک راهه ی چنین گفتند که اندر این ره ماری دوسر بودبی مر
ترابزرک سپاهیست وین در ازرهیست همه سراسر پرخارمار گرزه وجر
بشب چوخفته بود مرد سر برآرد ما ر همی کشدنفس خفته تابرآیدخو ر
چوخور برآیدو گرمی بمردخفته رسد سبك نگردد از آن خواب تا که محشر
خدایگان جهان زان سخن نیندیثید سپه براند تو کــل به ایــزد داور
بدین در شتی وزشتی رهی که کردم یاد گذاشت شـاه بتوفیق خــالق ا كبر
(١) کردر بروزن لشگر پشته ر ا كويند .
(٢) غیبه پاره های آهن که در جوش بکاربرند .
(٣) رفرف دامن خرگاه و کرانه های زره.
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
