Machine transcription
(٣٣٦)
همینکه طاهر آمد او را مقید نمودند و بعد از چندی مرده او را از زندان
برآوردند و گفتند خود را هلاک ساخته .
امرای خلف مانند ابن زینب وغیره از بی بی رحمی خلف سخت از وی
رنجیدند و بروی شوریدند و در دار الاماره بنام سلطان سکه زدند و خطبه
خواندند خلف بحصار طاق پناه برده و امرای انقلابی بحضرت سلطان محمود
عرایض تقدیم کرده او را بر فتح سجستان دعوت نمودند
سلطان به سیستان حمله و بر اطراف قلعه طاق که از مستحکمترین قلاع بود
و هفت باره و خندقهای عمیق داشت فرود آمد و امر داد تا سپاهیان او خندق را
پر کرده فیل های خود را ازان عبور دادند عتبی و عنصری میگویند این
قلعه را مدينة العذرا میخواندند (١) امیر خلف تا جایی که ممکن بوده
پایداری کرد اما اخیراً پلان جنگی سلطان وی را مجبور به تسلیم نمود امان طلبید
و محاسن سفید در خاك مالید و بساط بار گاه به نثار جواهر درخشان پر کرد
و محمود را بنام سلطان خواند گویند از این به بعد محمود را سلطان خواندند و این
کلمه لقب رسمی وی قرار گرفت اما عتبی با وجودی که در این مورد به تفصیل
سخن میراند این موضوع را ذکر نکرده و منهاج سراج گوید این لقب از طرف
خلفای عباسی بوی داده شده جرجی زیدان در تمدن اسلام و عرب در مورد
کلمه سلطان بحث مفصلی دارد و بالاخره قناعت نموده است که سلطان
در اسلام برای اول مرتبه بطور لقب به محمود اطلاق شده و گویا لقب امیر الامرائي
بی مقدار گردیده بود که وی را بدین لقب خواندند . سلطان نجابت خانوادگی
(١) عنصری ص ٥٥ ٢٤٨ – ٢٤٩ – ٢٥٠ ترجمه عتبی
عنصری در فتح قلعه سیستان چنین گوید
نبرده بود بران شهر هیچ کس دستی نه وقت سام نریمان نه وقت رستم زر
مدينة العذ را بود نام او تا بود از آنکه چهره نشد هیچ کس برو بهتر
چه مرد بر سر دیوار او همی رفتی تو گفته ئی که گرفته است بر مجره مقر
شد از کفایت تیغش چهار ماهه درنگ خلف گرفته و آن مملکت ز زیر و زبر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
