Machine transcription
(۳۲۳)
اسمعیل چون از عزیمت محمود جانب غزنه آگاه شد معجلا به غزنه آمد و تخت پدر را متصرف گردید محمود بسیار کوشید که برادر را از جنگ باز دارد مفید نیفتاد .
اسمعیل حفيد الپتگين از يك سو و محمود زابلی از دیگر سو در دشت غزنه صف آرائی کردند . جنگ به شدت در گرفت .
محمود بر برادر چیره گردید - کسی که بغداد از رشادت او نگران بود جیپال را گوش مال داده سیمجوریان از شهامت او برافتاده بخارا از وی مرعوب شده بود توانست کار برادر بی تجربت وخوشگذرانی چون اسمعیل را بزودی يك طرفه کند (۱)
اسمعیل با وصف اینکه دوصد پیل جنگی پیشاپیش لشکر خود داشت در عصر همان روز مغلوب گردید - عنصری این جنگ را شهکار فتوحات محمود دانسته (۲)
پایان روز نظر به حمله که سلطان محمود شخصاً به عمل آورد طرفداران اسمعیل بهزیمت رفتند و شهزاده جوان بحصار غزنه اندر شد .
مقارن غروب آفتاب سلطنت هفت ماهه او نیز افول نمود. وچون اسمعیل دانستکه در حصار استوار مانده نمیتواند خود را به سلطان محمود تسلیم نمود و وی او را امان داده و مهربانیها نمود و کلیه خزاین غزنه را از و باز ستد
(۱) محمود در این جنگ ۲۸ سال عمر داشت تعجب است که داکتر ناظم او را سردار پخته سال خوانده
(۲) چنانکه گوید
بجنگ غزنی آن لشکری چو ابر سیاه همه سر اسر آهن سنان و تیغ و سپر
زگر دایشان چون شب هوای روشن روز زصف ایشان چون کوه دشت پهناور
دویست پیل در آن دشت هر یکی کوهی بزیر پای درآورده گردگرد هچر
بحمله ملك شر ق آن سپاه قوی چو کردگردپراکنده وضعیف چوذر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
