Machine transcription
(۳۲۲)
سرداری مستلزم آنست که پایتخت غزنه بمن گذارده آید و من بلخ را بتو
مسلم شمارم پدر اگر در غیبت من وصیتی کرده سبب بعد مسافت بوده است و بس
و اگر در تو چنانکه مقتضی است کفایت و تجربه عسکری و لیاقت سرداری موجود
می بود و تخت و تاج بدر تهدید نمیشد من از وصیت پدر انحراف نمیکردم .
اسمعیل به گفته های سلطان محمود گوش نداده و برسلطنت مصمم تر شد .
ابو الحارث فریغونی (۱) والی جوز جانان که خسر محمود بود به وساطت
بایستاد و به نصایح و مواعظ اور اتنبیه کرد تا مگر فتنه فرو نشیند و دولت غزنوی
از فتنه در امان ماند و هر دو برادر حضوراً با هم مذاکره نمایند محمود قبول
کرد اما اسمعیل راضی نشد و گفته های ابو الحارث را متکی بر غرض پنداشت .
عتبی میگوید درین بار خودم نیز باسمعیل نصیحت ها نمودم و ابیات
سیف الدوله حمدانی را که در حق برادر خود گفته بود به اسمعیل خواندم
اما سودی نکرد و وی بر اقدام خود مصر بود چون ابو الحارث از اسمعیل
مایوس شد به محمود نامه نوشت و او را بجانب غزنی وحصول تاج و تخت
تحریص کرد (۲) .
محمود جانب غزنه حرکت کرد چون به هرات رسید دوباره نامه ها
به برادر نوشت و وی را به صلح و اخوت دعوت داد اما باز هم اسمعیل نپذیرفت
و محمود مجبور شد آنچه را بقلم خواسته بود به شمشیر فیصله کند .
محمود بغراجق عم خود را در هرات خواست وی بدون ثانی روی بخدمت
نهاد و چون به بست رسید امیر نصر برادر او نیز به لشکر محمود پیوست (۳)
و بو الحارث فریغونی با تمامت قوا بخدمت محمود رسید .
(۱) در تاریخ ناظم سهواً عبد الحارث چاپ شده صفحه ٤١ عتبی صفحه ۱۸۹ بو الحارث قید کرده
(۲) ۱۹۱ ترجمه عتبی
(۳) ناظم آمدن امیر نصر را به هرات نوشته و حواله به عتبی کرده وحال آنکه او د ر بست
به محمود پیوسته صفحه ١٥٣ ترجمه عتبی ابن اثیر هم رسیدن نصر را در بست میداند
صفحه ٥٤ ج ۹ تاریخ کامل
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
