Machine transcription
(۸۴)
که اگر چه با لفعل ایشان که از بادة خودبینی سرمست وازشراب خودکامی خودپرست اند
باشد که در دخمار از سر ایشان رفته بهوش بازآیند و دست معذرت بسوی ذیل عفو دراز
نمایند ازین امور هیچ بظهور نیامد بلکه براهنمونی کاظم شاه در راه مکر وفریب
که لشکر حیدرآبادی نیز قریب رسد نشسته بودند چونکه ضمیر منیر بندگان ما چون
جام جهانماست لهذا بسردار مذکور بتاکید موفور ارقام قضا تشور شرف صدوریافت
که اگر چه آن گروه ضلالت شعار در تمهید آمال کبار خوداند اما جنود عنایت الهی معد
اقبال ومؤید جاه وجلال ماست بسخنان ابله فریب کاظم شاه دست از کارزار برندارند
چنانچه به مجرد ارشاد فیض بنیاد سردار عقیدت نهاد لشکر فیروزی اثر را بر سرسنگر
آن جماعت بد گهر بر گشته اختر ترغیب وتحریص حمله داده از هر طرف صدای گیرودار
بلند گردید تا جنگ طرفین استحکام تام ومقابله جانبین انتظام تمام پذیرفت واتواب
صاعقه با وثعبان آثار آنچنان سرشد که گوش زمین وزمان کرشد دلیران را از بسیاری
خروش خون دل بجوش آمد آخرالامر سپاه هردو طرف دامان شجاعت در کمر همت
زده ومیدان رزم را چون بستان برم پنداشتند و غازه روی شاهد تیغ وسنان خود
از خون یکدیگر ساختند از آنجا که یاری باوی و اقبال عد و مال شهریاری باری
مدد معاون لشکر پادشاهی بود با وجود که لشکر فیروزی اثر در مقابله حریف بطالت
سیر چون نمک و آرد مینمود مگر سپاه این محتاج حضرت بی نیاز چون شهباز فلك پرواز
در صید افگنی طیور وجود آن جماعت ضلالت سازبال جدال بکشود ومانند گرگ دررمه
حمله و قتال مینمود تاکه جمعی کثیر از سائر ایشان لقمه نهنگ شمشیر آبدار و لغت
بخش زبان اتواب تعبیان شعار و تفنگهای آتشبار گردیدند ما بقی راه فرار اختیار
نمودند برخی غرق دریای خونخوار واکثری شرق تیغ وسنان شرر بار دلاوران عرصه کارزار
شدند کاظم شاه که چون پرکبار کرد نقطه کبار آن گروه نابکار میگردید ناچار
پای بند کمند اجل معجل بیدار گشت و چهار ضرب توپ که از بندگان مانیز در نزد ایشان
امانت بود و نمیدادند بلکه آورده کار میفرمودند در ان گیر ودار بتصرف دلیران
تهمتن شعار واسلحه ويراق مكمل بطلاء ونقره واسپ واسباب وغيره بيرون از حدوشمار
بدست مجاهدان خنجر گذار آمد شرط محبت و اتحاد بنگر که با وجود اینکه تفنگ
از همدوشی آن طایفه بی نام و ننگ دلتنگ میبود یعنی همیشه از سخن گفتن خاموش
و حرف ایشانرا مانند سر سوزنك هم در گوش نمی نمود در ان معرکه جانکداز رستخیز انجام
از آغاز تا انجام بسبب آرایش نام که از ایشان در شام وبام مییافت آه آتش بار از دل
پرحرمان کشیده در شیوۀ کجروی پیوسته با شمشیر دريك غلاف بودند اما شمشیر از دست
ایشان همیشه خودرا بر کنار میداشت مگر در آن مصاف بلاعذر واستنکاف بل ازراه
انصاف و کمال استلاف درروز گار ایشان جگر خون وسینه شکاف گردید یاسعاف
کار آن گروه سراسر لاف وگزاف آبروی خود را باسراف برباد داد تائید الهی
با ینگونه ظاهر که از لشکر ظفر پیکر معدودی چند مقتول ومجروح شده که عند الله
درجات موفوره عليه حاصل کردند وازان طایفه ضاله از هزار کس بیشتر که اقلی مجروح
واكثری مقتول آلات صقواء که بسیات نامحصوره اخروی واصل شدند فی الجمله از بسکه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
