Machine transcription
عزیمت سلطان شهپور شاه بطرف جلال آباد وتاراج شدن مال واسبابشان
در حدود غلزائی از چاول محمد اکبر خان
چون بخبر آمدن محمد اکبر خان ببندگان شهپور شاه رسید و دانست که مخالف را
موافقان بل منافقان از عهد و پیمان برگشته بل از دین و ایمان گذشته با آرزو و آرمان طلبیده اند
فرمودند که حالا مناسب نیست که در حصار بر قرار بمانیم و آنقدر سرمایه و بضاعتی نداریم
که قلعه بندی کنیم چنان نشود که بی پردگی عیال والد ماجدم شود بانقصان جان بمن رسد
لازم که از اینجا کوچ کرده در جلال آباد تدارک سامان جنگ نمائیم و بفرصت بخت
آزمائی کنیم لهذا در آنحال بموافقت نائب سرافراز خان وعظیم گلخان وماما عبدالمجید خان
و دیگر خوانین و تمامی عیال و اطفال وباقی ماندگان از بیگمات و اولاد صغیر شاه جنت
آرامگاه و خدمتگاران قدیمی وهوا خواه از کابل شرارت تقایل کوچ اختیار فرموده
عازم جلال آباد گردیدند .
ناکسی و بد اندیشی غلجائیان کرگچه با شهپور شاه و نجات او شان
از آنگروه گمراه
همینکه در کوتل کرگچه رسیدند آدمان محمد اکبر خان از فقیر رسیده طوائف غلجائی را
اغوا نموده تمامی مال و اسباب شاه و آلاجاه را مع رخت و سامان خدمتگاران یکسر با تاراج
بردند و خود شاه ممدوح را نیز محاصره نموده نظر بند و معطل داشتند تا خبر از محمد اکبر خان
برسد در خلال اینحال محمد عظیم گل خان عرض بیبکی کمال همت وجوان مردی نموده
یعنی وابستگان خود را که از قوم غلجائی بودند فراهم آورده بمردا سکی و فرزانگی بندگان
شهپور شاه را از دست آنجماعه دل سیاه خلاص ساخته و بر جلال آباد که هنوز عثمان خان نظام الدوله
حاکم آنجا بود مناص آورد عثمان خان مذکور با وجودیکه تا دو هزار پیاده وسوار جمعیت
داشت و میان عبدالرحمن خان با او تخم موافقت ومواخدت بمزرعه جان ودل بخیر خواهی دودمان
شاهی میکاشت یکشب هم در جلال آباد تاب اقامت وضماقت استقامت نیاورده با شاه ممدوح
فرار شده در پشاور آمد بعد از ان عبدالعزیز خان غلجائی جبار خیل از روی همت وغیرت
بحفاظت مردم ا لوس غلجائی خود عزت و حرمت عیال شاه و الا جاه بکار آورده همه را
در جال ها نشانده از راه دریا در پشاور بحضور شاه ممدوح فرستاد عبدالعزیز خان غلجائی
با وجود مغایرت اینچنین خدمت نمود و عثمان خان نظام الدوله با وجود حکومت و جمعیت که
هنوز از کابل بجلال آباد بنابر تسخیر و تنظیم ومواخذه حکام و عمال بی بنیاد کسی بر آمده بود
دوشب در جلال آباد قائم نشد تاریخ دیدگان راه بیاصا یدوغ ببین تفاوت راه از کجاست تا بکجا
افسوس از اعتماد کردن مکنتان صاحب است که اینچنین شخص ناکرده کار را بر روی
کار آورده انتظام امور سلطنت را باو مفوض ومسلم داشته بود که با مردم
درانی همسری بل سروری جسته نخوت میفروخت
آری صاحب موصوف شنیده بود که پسر وفادار خان وزیر است و بظاهر حال هم از روی
قال ومقال خیر خواهی نمکجلال مینمود اما در خوی و ناکرده کاری او غور نکرده بود .
(١٦٠)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
