Machine transcription
در سال ۹۳۳ سلطان ابراهیم لودی را شکست داده ، دهلی را متصرف گردید و آنرا
پایتخت خود انتخاب نمود ، سلسله تیموریان هند را تاسیس نمود ، مدت سه قرن ، تا زمان
استیلای انگلیس در آن سرزمین سلطنت کرد .
پادشاهان این سلسله در ترویج شعر و ادب فارسی کوششهای زیادی کردند و برای تشویق
شعرا و نویسندگان انعام وصلات بیشماری میدادند ، برخلاف سلاطین صفوی بعلم و ادبیات
چندانی نظری نداشتند و شعرا را نوازش نمیکردند ، ازین رو اکثر شعرای آن دوره
از ایران بهندوستان مهاجرت نموده بدربار سلاطین مغول میزیستند و از شعر دوستی و ادب
پروری آنها بر خوردار بودند ، و سبک هندی در همین دوره ظهور نمود .
اما در ایران نظم و نثر فارسی رو بانحطاط نهاد ، مخصوصاً غزل و شعر عرفانی متروک
گردیده شعرا بیشتر بقصائد ، حمدیه و نعتیه توجه مینمودند ، چه نفوذ فقها و مجتهدین درین
عصر خیلی زیاد بود ، وفشار معنوی ایشان بر ارواح آزاد شعرا آنها را مجبور میساخت
که وطن خود را ترک گفته ، بدربار علم و ادب پرور هند بشتابند .
همچنان درین دوره اکثر شاعرات زبان فارسی در هند ظهور نموده اند و انداز، علاء،
بابر و احفادش نسبت بمادرجات ازین معلوم میشود که دو دختر و یک نواسه دختری او که
زوجه اکبر پادشاه بود شعر میسرودند ، و گلبداو همایون نیز شاعر بود ، چند تن دیگر از
زنان و دختران سلاطین مغول هند مانند همسران جهانگیر و مخصوصاً نورجهان و دختران
اورنگ زیب نیز در سرودن اشعار مهارت بسزا داشتند ، چنانچه از زیب النسا، بنت
اورنگ زیب دیوانی که دارای چندین هزار بیت است باقی مانده است . طبیعی است که
همنشینان و مصاحبان ایشان نیز باین کار اقدام میکردند . متاسفانه اشعار آنها مانند
اشعار دیگر زنان مستور اکثراً از بین رفته و جز بچند غزل و فرد متفرق برای ما چیزی
نرسیده است .
در آن عصر وطن عزیز ما در تحت تسلط این دو دولت بزرگ قرار گرفته بود،
ولایات شرقی و جنوبی آن در دست تیموریان هند و ولایات شمالی و غربی تا قندهار در زیر
اداره صفویان واقع گردیده بود ، ولی روح شجاع و آزادی خواه ملت افغان از ظلم
و بیداد اجانب بتنگ آمده، بزرگان این قوم همیشه در فکر برانداختن سلطه شاهان صفوی
و مغول بودند، تا اینکه میرویس که کلانتر شهرهای قندهار بود ، با گرگین گرجی که بر قندهار
حکومت میکرد و مردم از ظلم او بستوه آمده بودند ، از راه مخالفت پیش آمده او را
بقتل رسانید و در قندهار پرچم استقلال و آزادی را برافراشت، بعد از وفات او وقتل برادرش
میر عبدالله بدست محمود بن میرویس ، اخیر الذکر زمام اداره قوم را بدست گرفته روانه
اصفهان گردید و شاه سلطان حسین صفوی را بعد از محاصره مختصر شکست داده در سال
۱۱۳۵ این شهر را در تصرف خود آورد و سلطان حسین تخت و تاج فارس را بدست خود
تسلیم وی نمود .
بعد از مرگ سلطان حسین پسر او طهماسب دوم در تبریز خود را جانشین او خوانده
مشغول جمع آوری سپاه عظیمی گردید . در سنه ۱۱۳۷ اشرف خان پسر میر عبدالله مقتول
محمود را که قاتل پدرش بود کشته ، پادشاه شد .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
