Machine transcription
آقای نوزاد رجوع شود ، معلوم میگردد که او از قول همان کتاب ( مهستی ) پدر
مشار الیها را از روحانیون وفقهای خجند میداند که در تربیه و تحصیلات دختر خود
جدأ سعی نموده علاوه بر علوم متداوله فن موسیقی را بواسطه بهترین استادان آن عصر باو
آموخت ، تا اینکه : ( درین هنر سر آمد روزگار خود گردید ) .
نام او (منیجه) یا (منیژه) بوده و در بارۀ تخلص او گفتگوی زیادی موجود است :
صاحب ( خیرات حسان ) گمان میکند که سلطان سنجر اورا بدان ملقب نموده ومعنی آن
(مهستی) یعنی (بزرگ هستی) میباشد . اما آقای رشید یاسمی از قول کتاب خطی
فوق الذکر مینویسد که وقتیکه پدر شاعره اورا برای اولین بار دید از فرط خوشی گفت:
(مهستی) ! وازین سبب نام او (مهستی) بود در تذکره ها این نام را با قسام مختلف
تعبیر نموده ، آنرا ( مهستی) یعنی ماه هستی ) (مهستی) یعنی ( بزرگ هستی ) وهمچنان
( مهستی ) بزرگ خانم و (مهستی) ـ ماه خانم (ستی مخفف سیدتی ـ خانم) ترجمه میکنند.
بقول آقای فریدون نوزاد مهستی بعداز وفات پدرخود خجند راترك گفته ، بهمراهی
مادر در شهر گنجه اقامت گزید و بعداز مدت بسیار کوتاه شهره حسن صوری و کمالات
معنوی او توجه اکابر و تاجران را جلب نموده ، از هر طرف بدیدن او میشتافتند و همین
شهرت او سبب تقربی وی بدر بار شاه گنجه گردید ولی چندی بعد شاه از علاقه مهستی
نسبت به تاج الدین (۱) احمد بن خطیب که بعداز مرگ پدر خطیب گنجه شده بود ،
بد برده او را تبعید نمود .
آقای امیر خیزی در شماره ٦ سال دوم مجله ( آینده) از قول همان کتاب قلمی
بی سروپا مینویسد که شاه گنجه مهستی را چندی محبوس نموده ، بشفاعت ارکان دولت
او را رها کرده ولی چندی بعد دوباره حبس نمود ، وقتیکه مهستی دفعه دوم از بند
خلاص شد ، با تفاق پور خطیب بار سفر بسته ، روانه خراسان شده و در یکی از شهرهای
آن دیار سه سد شاعر بدیدن آنها آمدند ، اما چون تحف وهدیه ای با خود نیاوردند ،
مهستی از آنها رنجیده ، رباعی ذیل را گفت :
آن دزدچون بود که در خانه درون شود خانه زبیم دزد زروزن بیرون شود
خانه روان ودزد طلبگار خانگی چون خانه رفت خانگی اورا زبون شود
چون پور خطیب این را شنید ، فوراً رباعی دیگری خوانده ، مانع رفتن شعرا گردید.
آخر زمان که طبع حکیمان نگون شود سه صد حکیم مهرجلبی را زبون شود
آن دزد دام دان که طلبکار ماهی است و آن خانه آبدان که زروزن بیرون شود
بعد از مدتی پورخطیب از مسافرت دلگیر شده ، میل مراجعت نموده و مهستی هم باین
امر حاضر گردیده ، هر دو به گنجه باز گشتند .
ولی آقای نوزاد ماجر اء را دیگر گون بیان نموده ، مینویسد که مهستی بعداز آن
که شاه گنجه ( یعنی محمود بن محمد بن ملکشاه ) اورا تبعید کرد ، بعد از مسافرت
درزنجان و بلخ که اهالی آن از او پذیرائی شایانی نمودند ، بمرو که پایتخت سلطان سنجر
سلجوقی بود ، شتافته ، بزودی در صف ملازمان او قرار گرفت وظاهراً سنجر اورا د بیرۀ
(۱) Brown, Aliterory History of Persia, Vol.II.
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
