Machine transcription
«١٨٢»
ازین مخاطره گرصد هزاربیش آید به از جدائی یاران هزار بار هزار
بجست وجوی تو ام با اندو والا سال بگفتگوی توام با العشی و الابکار
اگر بباغ روم باغ داغ دل گردد وگر بگلنگرم گل بچشم آید خار
من از تو دور ندانم که خواب راحت چیست چگونه ام صفت شکیب و چگونه است قرار
سحر که مرغ چمن راه بوستان گیرد بمنزل تو درایم بصد فغان چو هزار
گهی چو حلقه نهم چشم خون فشان بر در گهی چو کاه نهم روی زرد بر دیوار
بگرد آن در و دیوار گردم و گویم باه وناله که ای کرد گارلیل و نهار
تو آن امیر سفر کرده را بمن برسان از آن دیار فرنگ وبباین دیار بیار
سردار محمد اکبرخان بعد اتمام این قصیده حزین سر خود را برقلم مبارک امیر گذاشته خیلی مدت افتاده بود واز سحاب دیده اشك میبارید و امیر بی نظیر نیز چون ابر نیسان میگریست و از طرفین نوائره درد فراق سر بفلك کشیده آخر الامر امیر بی نظیر از روی مهر پدری سردار مذکور را در بغل عنایت و اشفاق خود گرفته سر و چشم فرزند را بوسه داد و گفت که ای لخت جگر من وای نور دیده من وای جان پدروای روح و روان من اگرچه از فضل الهی جلشانه است لیکن سبب دلاوری و جوان مردی آن فرزند دل بند که از بند فرنگ رهائی ناممکن بود صورترهائی در آئینه مرادم جلوه نمای گردید سردار ممدوح در جواب التماس کرد که این همه از تائیدات الهی جلشانه و میامن برکات آن قبله گاهی متصور اگر والی بخارای شریف سلسله نظر بندی در پایم نیند اخته بود چگونه روا میداشتم که آن قبله دو جهان اینقدر مدت با این همه عیال و اطفال در قید انگلستان متردد خاطر باشند با وجودیکه امیر بی نظیر چقدر جنگهای و دلاوری ها با فوج انگریز بها در نمودند هم بر امیر قادر نشدند بازهم امیر از روی مسلحت وقت و معاینه صورت نفاق سرداران خراسان خود بخود آمده استسلاام صاحبان انگریز نمودند و اوشان هيچ يك انصاف نکردند بلکه بمقتضای بی انصافی وحق ناشناسی امیر را چون اسیران روانه هندوستان نمودند و من بی حضور آن کعبه وقبله چگونه زندگی میکردم الحال اراده همین بود که بیاری عنایت ایزد باری جلشانه و اعانت حضرن رسالت پناهی لوای نصرت انتمای اسلام در ولایت نصمبمی مودم امیر بی نظیر ازین تقریر دل پذیر سردار محمد اکبرخان نهایت خوشوقت گردیده سردار بلند اقتدار را در آغوش عاطفت گرفته سرو چشمش ببوسید و تحسین کرد.
از آنجا که در این مقام نقل بازان وزاغان بسیار مناسب خال افتاد نقل است که قبیله بازان دريك جزیره که بنزهت وصفای دم موافقت با بهشت برین میزد و در آن جزیره مسکن و ماوای خود ساخته فارغ البال بال افشان استراحت و آرام بودند وطایفۂ زاغان ظلمت سرشت را صعوه خیال تصرف آن مکان جنت نشان در هوای خاطر بسیار بود لیکن بسبب زبر دستی وزرنگی بازان جرات کرده نمیتوانستند و همیشه تعمیرات را درخاك میکردند آخر از قضای کردگار و گردش لیل و نهار سر کردۂ بازان که شهپال نام داشت بال صحبتش در دام بیماری پیچیده چند مدت در جزیره رنجور بود از آنجا که بموجب عادت وعرف تبدیل مکان مریض به محل دیگر ضرور و لازم است سر کرده بازان حسب مصلحت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
