Machine transcription
« 181 »
مهاراجه سوار گردیده تماشای قواعد پلٹن پیاده مهاراجه را ملاحظه نمودند بعد تماشای پلٹن مذکور مهاراجه رونق افزای در بار گاه خود و امیر بی نظیر نظارت بخش باغ مذکور گردیده تمام شب گله چین ریاض عیش و عشرت بوده تا مدت یکماه امیر بی نظیر در لاهور بباغ مذکور اقامت پذیر بوده گوناگون گلهای مسرت و نشاط و ازهار فرحت و انبساط بدامن ابتهاج می چیدند درین اوقات از اخبار نویسان انواع اخبارات از سردار محمد اکبر خان از اراده گرفتن پشاور بسمع مهاراجه شیر سنگه میرسیدند و در بخصوص امراء مهاراجه چندین خیالات بدل خود راه کرده مشورت هائی می کردند اخرالامر راجا دھیان سنگه و دیگر سرداران و امیران مهاراجه شیر سنگه در خدمت امیر بی نظیر شرف احضار یافته از توقف چند روز دیگر بسیار عرض و التماس نمودند و هم استدعای تازه عهدو پیمان بامیر بی نظیر کردند لیکن امیر بی نظیر از عهد نامه تازه چشم پوشی کرده چندان ملتفت نشده از لاهور روانه گردید هر گاه امیر بی نظیر در منزل از در لاهور دور شده آنچه که سواران و پیاده گان سرکار انگلیسه بهادر تا بدره خیبر برکاب امیر بی نظیر مامور بودند همه را طرف فیروز پور رخصت داد در این اثنا چهار هزار فوج خراسانی برکاب امیر بی نظیر آمده حاضر شدند و از فوج سکهان امیر را بقدر سر موی اندیشه و خیال نبود و در دل سکهان خوف و هراس از فوج خراسانی بسیار بود لیکن در عرض راه هیچکس از سکهان سرشورشی از کر بیان خود بالا نمیکردند و يك سردار از سکهان همراه رکاب امیر بی نظیر در خدمت گذاری حاضر مانده که در هر منزل ضیافت کنان بکمال اعزاز و اکرام امیر را داخل دره خیبر نمودند بعده امیر سکهان رخصت یاب گردیده و بعطای خلعت فاخره از خدمت امیر بی نظیر دوست محمد خان سرفرازی یافته راجع لاهور گردید هرگاه امیر بی نظیر تشریف فرمای دره خیبر گردیده و طایفه افغانان خیبر مقدم امیر بی نظیر ابواب قلعه خیبر فرحت و ابتهاج بر چهره حال خود کشاد و به پیش امیر آمده مراسم تسلیمات بجا آورده در زبان افغانی مبارک بادی میدادند و خوشیها میکردند تا مدت پنجروز امیر را توقف داده انواع انواع مهمانداری و ضیافتهای نمودند بعد از پنجروز امیر بی نظیر از دره خیبر بر آمده بقطع منازل تشریف فرمای جلال آباد گردیدند سردار محمد اکبر خان بشنیدن این مژده دلکشای فرح افزای عندلیب زبان را باین ترانه مترنم ساخت.
بر این مژده گر جان فشانم رواست که این مژده آسایش جان ماست
بپای برهنه دوان دوان رفته بسعادت قدم بوسی امیر والد ماجد خود حاصل نمود و دیده رمد کشیده مهاجرت و مفارقت را بجواهر سرمه بقای مسرت افزای غمزه ای قبله گاه خود نورانی نمود و از بس شوق و افتراق این قصیده را از بر خواندن گرفت قصیده
فغان که از حرکات سپهر کجرفتار فتاد طرح جدائی میانه من و یار
زمانه پیش من آورد آنچنان روزی که روشنم شد از آن روز معنی شب تار
هر آن گلی که ز گلزار وصل او چیدم ز هجر بر دلم آمد هزار نشتر خار
بدامن مژه رفتن ز طرف خارا حس به يك درمده ستردن ز روی صحرا خار
به قعر چاه فتادن ز آسمان بلند بفرق سر شدن از دشت جانب کهسار
هزار لقمه بدندان ربودن از دم شیر هزار عقده بپاخن کشودن از دم مار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
