Machine transcription
گردیده لشکر را حکم عبور دریای دادند که در مهلکه فروکش شدند و در بحر تدبیر شناوری
مینمودند که بتجویزی و تقصیری رفع اولیای دولت از شکارپور نموده شود. از آنجا که
التقدير يضحك علی التدبیر فقیر عالم خان مری که چند سال از موائد خوان نعمت حکومت
شکارپور شیرین کام گردیده بود هر گاه یاد موائد حکومت شکارپور مینمود از حسرت
آن نهایت تلخکام شده دست تغابن وافسوس چون مگس مالیده بر فرق خود میزد واز سوز
حکومت شکارپور ومفارقت پری رویان ولولیان شکارپور سیندوار درمجمر سوزوگداز
میسوخت و آه آتشناك ازدل سوخته میکشید و هی شکارپور هی شکارپور
میگفت آخر مری مذکور بلا فرصت در معۀ جهان خان
خلف خود ولشکر متعینه قبور دریای سوده وارد سهکه شده دم بدم از هوای شکارپور
نعره ها می زدند روز دیگری مری مذکور از سهکه سوار شده بتاخت و تاراج رعایای
قریه ی دمه جفیر آباد وقریه آباد وغیره دهات بپرداختند و هیچ رحم بحال مردم غریه ی
نمی کردند عالیجاه حاجی هدایت الله خان که از سرکار اشرف درمحال کونرجی مامور ود
بدریافت این خبر از کونرجی معۀ چند نفر سواران سوار شده در مقبله مری مذکور آمده
هر چند بنا بر عدم ایذای رعایای به مری مذکور هدایت نمود. لیکن باز ببا معۀ بی محابا
مرتکب فتنه و فساد گردیده از آنجا که جمعیت لشکر مری مذکور بسیار و از عالیجاه
مذکورچند فر سواره ودندلاعلاج از کارزار رخ تاب نشده در میدان مقابله ثابت قدم گردیده
تا از قضای کردگار گوله تفنگ بجهان مری مذکور که سر کردۀ تشگ وجدال وده خورده
از اسب حیات برزمین ممات افتاده رخ نهاد منزل آخرت گردید. مه قتل مری مذکور
جهان خان پسرش ازسوز وگداز پد وخود عنان اختیار بدست بی صبری داده چون فیل دمان
بر عالیجاه مذکور که جلوه ریزی نموده بضرب تفنگ اورا روانۀ آخرت نمود و دیگر
سواران عالیجاه پیاده و پاره ششدر گریزان شدند جهان مری سرعالیجاه مذکور
چون سر قلم بریده در علم علم ساخته مثل داربازان می گردانید و ملکه بی رحمانه سرش
می گویند و تفهای بر رویش می انداخت و از انتقام پادشاه علی الا طلاق غافل که وزیر
تقدیرش در چه تدبیر است از آنجا که در هر سری سری است عالیجاه مذکور ینکی زیورعلوم
آراسته دوم دیدۀ آرزوی خود را بکحل الجواهر لقای زیارت فیض بشارت حرمين الشرفين
زادهما الله شرفاً وتعظيماً منور نموده بود سوم از طرف پادشاه اسلام برای حق نمك
و محض برای خیر خلق الله رعایای کشته شده به بینید که سراین سر کمیاسر می کشد نظم.
هر یکی را رنگ وجهی داد سلطان ازل
هر سری را سرنوشتی کرد دیوان ازل
احتیاط ما چه سنجد پیش تقدير اله
چون ترا چون گوی چوگان کردچوگان ازل
هرچه کاری در بهاران تیره ماه آن بدروی
تا چه تخم انداخت اول دست دهقان ازل
در بیان مامور نمودن اولیای دولت عالیجاه سمندرخان درمقابلۀ لشکر
امیران خیر پور واقعه سهکه ولاف وگزاف زدن لشکر مذکور وغیره
تیغ قلم تیز رقم که معرکه آرای میدان سخن وری ست دررزم این مدعای چنین جلوه افروز
بیان می گردد که هر گاه در سنه یکهزار ودوصده وچهل هشت هجری عالیجاه حاجی هدایت الله
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
