Machine transcription
(۷۳)
سکندر چو این قتل نامه بخواند فرورفت در خویش و حیران بماند
شدش زرد رخسار چون زعفران تو گویی که اندر نفس داد جان
امیرش بپرسید کای هوشیار کدامین سخن میکنی اختیار
بگو سیر گلزار ایران کنی و یا صحبت نره شیران کنی
بگفت ایجهاندار فرخنده خوی چه پرسی چه خیزد از این گفتگوی
ز آدم فروشی و مهمان کشی بساز و بکن آنچه داری خوشی
به افتادن خویش استادەام غریبم قضا را رضا دادەام
بگفتش که برخیز وزینجا گریز بعزم سفر گام بگشای نیز
مبادا که از حرص دینار و گنج بیابی ز من درد و آسیب و رنج
بترسم که از اختلاف خیال رسد بر وجود تو رنج و ملال
ز آئین خود دور بینم بسی بکشتن پس از لطف و احسان کسی (۱)
مرا گر کسی گنج قارون دهد همه نعمت ربع مسکون دهد
نخواهم که غیرت بزو برد هم که مهمان بدست دگر بر دهم
سکندر که امید جانش نبود ازین رستگاری گمانش نبود (۲)
ز کابل برفتند بشگرفت پیش چو از شیر غرنده رم خورده میش
قدم بر قدم رفته میدید باز که بازم نیابند و گیرند باز (۳)
بده ساقی آن چای چون سلسبیل ببرخی از آن ساز قدرم نبیل
که روشن کند مسکۀ او دماغ چو روغن که تابنده سازد چراغ
(گذاوش کردن براس احوال کابل را بر شاه فرنگ و لشکر کشیدن
او بتسخیر کابل)
(۱) خ مرا قرکشی نیست آئین من ۱۱ ازو پرورت کنم از وطن
(۲) بعد از ین در ک ، ه، چو فرمان رخصت بگوشش رسید ۱آن جان بسر عقل وهوشش رسید
(۳) خ که صیدش نسازند دیگر چو باز
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
