Machine transcription
( ۲۱ )
عطا خان بآمیزش رزم شیر ( ۱ ) بمیدان رزمش برآمد دلیر
وليكن چو پیکار او کار او نبود و در ا مد بژ نهار او
شجاع از دم اژدهای دلیر رها گشت و افتاد در چنگ شیر
وليك آنجوانمرد فرخنده خوی ز آلایش کینه شد صیقل شوی
ز کین گسسته نیا و رد یاد ولیکن به کشمیر ماندن نداد( ۲ )
چو بخشد رهائی خدا و ند گار زدشمن ، دشمن کند رستگار
برادر یکی داشت نامش عظیم که عالم از و بود لرزان زبیم
بدو صوبه ملك كشمير داد بکابل دگر رفت مسرور و شاد
ز کشمیر آمد به لاهو ر شاه در آنجا بیا سود تا چند گاه
در ان ناحیه بس بلند احتشام یکی حکمران بود رنجیت نام
به پنجاب چون آب حکمش روان ز گردنکشان برده تاب و توان
خبر داشت از دولت شهر یار که دارد بسی گو هر شاهوار
ازوخواست چون خواست سودی نداد برو دست جور و جفا بر کشاد
گرفت از کفش آن گرانمایه چیز شب افروز لعلی نهایت عزیز
چه گفتندی آن لعل را کوه نور ( ۳ ) فروزان تر از شعله کوه طور
بپرسید رنجیت از وی شها ( ) چه دارد بها این در بی بها
بگفت این فرو زنده در عدن ( ٥ ) بهادارد از کفش بر سر بژن
بیا پوش از مردم سحر فراز گرفتیم بدانم گرفتند باز
در ان شهر القصه تا چند گاه گرفتار رنج وا لم بود شا ه
۱ - « م و (د) » : عطا خان بآمیزشی همچو شیر
۲ - « خ » : ولی بار کشمیر ماندن نداد .
۳ - « . » ، « . » که گفتندی ...
٤ - در پاورقی های آینده مراجعه خواهند فر مود .
٥ - (د) و «ك» :گفت آن فروزنده در عدن .
تصحیح «خ» : بگفت این فروزنده در عدن بهایش بود کفش بر سر زدن
ببپوشم چه از مردم سرفر از گرفتم بدانسان گرفتند باز
۱ کبر نامه ( ۱۰۰۰ جلد ) ب ا هتمام احمد و عبدالغنی ح حیدر علی ن چیغمل » مدیر افغانباریخ یوم ۲۰ در ۲۸ ه ش ، مطبعه عمومی کابل
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
