Machine transcription
(۲۱۰)
دران تیره روی فلك در نگاه نمی آمدی روی ظالم سیاه (۱)
بجار آئینه گوله کردی چنان كه را شیشه مهره های كمان
فكندی زسرها چنان خود وترك كه غنچه زسر شاخ ریزد تکرك
بزیر و بم ساز توپ و تفنگ شده فتنه رقاص میدان جنگ
بدانگونه عالم پر از دود شد كه چشم فلك كر به آلود شد
چنان گشت زیر وزبر از شك كه هفتم زمین گشت هفتم فلك
تو گوئی سواران سمندر شدند بدریای آتش شناور شدند
چنان چرخ زدزان تزلزل زمین كه شد مغربی خاور ملك چین
چو از هر دو سوئره شیران بدند پلنگ افکنان و دلیران بدند
شده سست فوج کم اند ر ستیز ز سختی نمودند عزم گریز
در آن لحظه جوشان چو دریای شور رسید اکبر پر دل و شیر زور
شتابان بدنبال آن نامدار عموزاده سلطان ششصد سوار (۲)
دوان همچو سیل بهاری شدند ز پهلوی دادی بدشمن زدند
نگشتند آگاه تا در میان بلشکر در آمد هز بر ژیان
چو این آفت ناگهانی رسید دران معرکه شد قیامت پدید
شده سست بازار توپ وتفنگ بفر بین و شمشیر پیوست جنگ
بر آورد سر تیغ تیز از میان بشیرین زبان رد روشن بیان
که ای توپ رزم تو عار من است تو خاموش کین کار کار من است
چو بر فوج بار کردنی ز آسمان رسید این چنین یاری ناگهان
بیکبار شمشیر ها آختند بچستی و مردانگی تاختند
خروشان و جوشان چو دریای روم بتلخی و تیزی چو ناری بموم (۳)
تو گفتی فتادند با هم بجنگ پلنگان و شیران بدندان وچنگ
(۱) تصحیح خ : نبودی چو سیمای زنگی سیاه .
(۲) این همان موقعیست که وزیر محمد اکبر خان غازی پس از جنگ با جنرال
يالك انگلیس از تیزی بطرف کابل شتافه پاسه صد سوار طرفداری نواب محمد زمان خان
عموزاده خویش وارد پیکار شد .
(۳) در نسخه دك : بتلخى وتیزی چو بادسموم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
