Machine transcription
(۲۱۰)
که من اينك آيم چو سيماب تيز
بلرزید قاصد چو پاسخ شنفت
دگر روز چون صبح صادق دمید
دو لشکر بدشت در انحان شدند
سپاه محمد زمان شش هز ار
مقابل ستادند با هم بجنگ
سربراقی بر ناف و اطراف دوش
پلمکاله دندان بهم بر زنان
چوصف بسته شد کوس و طبل و درای
ز فریاد خـو مـهره تن دم
چنان كاد دم نعره تیز زد
نخست اندر ان عرصه شورو شر
بزد توپ زانیش ز انسان بکوش
پسش طرقه شاهینی آمد بکار
چنان شد توپ اعتلای شدید
نمیداشت کر کند های تفنگ
جز ایر ز شو ریدن کر نای
قنیله به بندوق گوهر نگار
عجب بین که آن مار بالای دوش
چوشد گرم بازار جنگ وقتال
نبود آمده در همه عمر خو یش
چنان مضطرب بود در قبض روح
شد از دو د ابر سیاهی بلند
هر انکسکه آن دود و آتش بدید
کشم از تو و لشکرت رستخیز
بمولای خویش آنچه بشنید گفت
فلك تيغ خورشيد رخشان کشید
ز پروای اندیشه جان شدند
سه چند ان ز شهزاده [۱] نامدار
هوا را گذر گاه کردند تنگ
ده انگشت سبلت برون تر ز گوش
بکوه از دم آتشین در زمان [۲]
بشورش در آمد بشیپور و نای
نهنگان در یـا بخـور دند رم
که رم خورده شير فلك خيز زد
قنبله چو ماری بر آورده سر
که قالب تهی گشت و برزد خروش
که خود ماند بر جای و کردش شکار؟
که گشت از تداخل تهوع پدید
چونان رقص کردی میدان جنگ
چو بیکران توسن شدی سیخ پای (۳)
چه بر دوش ضحاك سفا ك مار
که را بود مغز و که میکرد نوش
شده قابض الروح آشفته حال
چنین روز محنت مرا در اند پیش
که اندر مفاجات طوفان نوح
که هر گوشه سیلاب آتش فکند
بگفت ان هذا ليوم الوعيد
(۱) مطلب از شهزاده برادر فتح جنگ شهزاده شاپور میباشد
(۲) بکوه از دم کرم آذر زبان (۳) تصحیح ح : چوبکران زهیبت شدی سیخ پای
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
