Machine transcription
( ١٩٨ )
بیفتاد چون بیهشان پا دراز
زپی پشتش پشت بشکست باز
سر ملك داری پرید از سرش
زدل رفت سودای سینهو زنش
تب و روز میخواست از کردگار
ازان سر زمین زنده و ستند تا ر
بهر راه چا درزم سازی دوید
بجز آشتی هیچ در مان ندید
درین مصالحت کوشش تام کرد
که تا خلق پر آشتی رام کرد
بسو گند پاس وران عهد بست
کزین پس نیارد به پیمان شکست
بشوید ز نقش هوسی سینه را
فرامش کند کین د پر ینه را
زلقمان زمین تا حد قندهار
بپر دازد از دشمنان هر دیار
نسازد دگر پاد شاه فرنگ
لپارد نظر سوی راه فنگ
چو سر رشته عهد شد استوار
شهنشه بتمام آوران داد بار
محمد زمان را نوازش نمود
زهر سروری پایگایش فزود
نشانید برجای دستور خویش
امیران بخدمت بدستور پیش
همه سر فرا زان سرافراز کرد
سپه را نوازش گری ساز کرد
بشد از فتنه و کینه کابل تهی
بسطامی زنویا فت شغل شهی
ولی هیچگه یاد اكبر نکرد
نشد از تف کینه اش سینه سرد
نه سرب ونه باروت و خرج سپاه
فرستاد ونی نام او برد گاه
درین روز ها شد بکا بل خبر
که شه فتنه برداشت بار دگر
با کبر چنین و چنان ساخته
بد ستور سر ددغا با خته
پسندیدن رنجش ایامگناه
پسندیده نامد بمر دم زشاه
شد این قصه ضرب المثل کوبکو
زن و مرد نفرین کنان سو بسو
دوتن را بهم یکجکایت نمود
که از شاه دروی شکایت نبود
تنه از خامکاری اقضای پراز
پشیمان که شد فتنه بیدار باز
گلوله بخطا رفت و ناحق پلنگ
بشورش در آمد ز شور تفنگ
ازین رو شجاعه زدم دست خویش
ببندار تخم جویشتن را به پیش
یکی روز گردان لشكر پناه
فراهم نشستند نزديك شاه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
