Machine transcription
( ۱۱۸ )
امیر سر افراز زین گفتگو شده شادچون شمع وافروخت رو
بدل بست نقش درستی درست به پیکار دشمن کمربست چست
قدم دردم از خاك صیغان گرفت پلنگانه راه کهستان گرفت
چو اندر حد کوهسار آمده؟ نشیمن گهش چار بدار آمده
زجنگی سواران و کند آوران فراهم بشد لشکر ازهر کران
چو عارض شمرد آمد اندر شمار بسان زرده دهی (۱) ده هزار
شد از پشتی کوهیان همچو کوه قوی پشت آن کوه عز و شکوه
از ین قصه شد داکتر را خبر که آمدا میر دلا ور دگر
بی چاره کار در چاریکار نشسته است آمادۀ کار زار
زد از سینه اش آتش کینه جوش بر آوردچون کوس روئین خروش
بالشکر بسوی کهستان دو یــــد تک و تماز اسپان زمین در درید
سپاهان کو هی چو شیر سیاه بجستند بر خصم بستـــند راه
نشستـــندا ندر مقام بلند که تا ازبد اندیش ناید گزند
چو آنجا رسیدند اهل فر نگ ستادند و کردند لختی درنگ
رهی تنگ دیدندچون چشم خویش ببالا بلا پس قفا مرك پیش
بعضو به و حیلهها داکتر نیا رست کردن ازان ره گذر
بسی روز ها زیر دامان کوه فرو ماند از چاره سازی ستوه
قضا رخصت باز گشتن نداد قدر مصلحت بر گذشتن نداد
بفرمود تاجمله مردان کار بيك حمله تازند بر کوهسار
به تندی وتیزی چو سیل سیاه بر آرند خاشاك دشمن زراه
چنان کوه را تیغ بر سر زنند كه يك سر ز سر تا کمر بشکنند
بفر مان او لشکر گرم خیز چو صرصر قدم بر کشا دند تیز
زدا مان کهسار ســـر در کمر نها دند دا مان زده بر کمر
د و بدند ز انان سوی کوهسار که شیر شکاری دود بر شکار
( ۱ ) ده دهی بفتح هردو دال و یای معروف بمعنی سره و خالص و کامل
عیا را زر شیدی ،
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
