Machine transcription
(١٠٥)
تکاور چو سرداد اندر سفر
فتاد از ره شهر سبزش گذر
تگ بادپایان صحرا نورد
چو باد صبا سبزه سرسبز کرد
دران سر زمین بود میر دیار
یسای سبز پهلو چو خضر بها و
همه سبز از ظل آن سبز بخت
شده سبز چون سبزه زیر درخت
ز لطفش بیامد شتابان به پیش
بصد التجا کرد مهمان خویش
بیاورد شرط نوا زش بجای
شب و روز ماندش بحد مت بپای
خدا تا چنین خوان احسان کشید(١)
چنان دعوتی هیچ مهمان ندید
دم آب گرمی المثل خواستی
چو دریا روان شو و پر خاستی
همیخاست صد کس چو موج از شتاب
گرفته بکف کاسه های حباب
بدلدار یش آنچنان دل ربود
که احسان خلقش فرا مش نمود
دران شهر آسود تا نیم ماه
دگر کرد چون ماه آهنگ راه
بیابان بیابان شتابان دوید
چنین تا بشهر بخارا رسید
امیر بخارا ملک نصر نام
وزیر و امیر و سپه خاص و عام
همه پیشوایش فرستاد و خویش(٢)
شده تا در از بهر تعظیم پیش
ملک نصر آندم که پیشش شتافت(٣)
تو گفتی که نصر من الله یافت
ز دستش گرفته بکرسی نشاند
چو باد خزان بر سرش زر فشاند
بالفاظ شیرین ستودن گرفت
بسی عذر خواهی نمودن گرفت
همیگفت ای سر ور نيک کیش
دلم شاد کردی بدیدار خویش
بسر شد ز تو تازه افسر مرا
پدر زنده شد بار دیگر مرا
بکیوان سزد فخر ایوان من
(٤)که چون تو مهی گشته مهمان من
چو زینسان فراوان سخن کرد یاد
زبان بست و دست کرم بر کشاد
بهريك ز خاصان او تا سپاه
ببخشید اسپ و قبا و کلاه
(١) - تصحیح خ ، خداوند تا خوان احسان کشید
(٢) - مطلب از ملك نصر والی بخارا امیر نصرالله خان می باشد که در ١٢٥٠ هـ ق یعنی
هنگام سفر امیر کبیر در بخارا حکومت داشت
(٣) - پیشواز یعنی استقبال کننده
(٤) - نسخه د ، که چون تو شهی الخ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
