Machine transcription
(۱۰۱)
رسیدن دوست محمد خان در شهر خلم وقدردانی یافتن او از میر والی
ورفتن او از آنجا بشهر سبز و از آنجا به بخارا بخواستگاری والی بخارا
سپهر ستمگر چه بیداد خو ست که باراستان کج روی خوی اوست
بر آزار کس چون به بندد کمر بر اند ز شهری بشهری دگر
چوداند که مسکین بتسکین نشست دلش کربت و رنج غر بت نخست
بدیگر مقامی و جای غمش کند مبتلای بلای غمش
امیر جهان جوچو از ملك خویش بر آمد ره ترك بلگر فت پیش
غمین و پریشان دل و تلخ کام بخلم آمد و کرد آنجا مقام
در ان سر زمین حاکمی نا مور خجسته سیر بود و رو شن گهر
خردمند وخوشخوی وشیرین کلام کرامی نسب میر والی بنام
بخدمت کمر بست وابرو کشود(۱) شب و روز مهمان پرستی نمود
ز دریا دلی داد آن بختیار چو دریا بمال خودش اختیار
چنان لطفها کردش از مرد می که دو راست از قدرت آدمی
بفرما نبری بود چون چاکران کمر بسته با جمله فرمانبران
روان بر سر ملك و اعيان او ز کابل فزون بود فرمان او
دلتن بر د آن ترك مهمان پرست کجا دادی آئین ترکان زدست
امیر آنهمه محنت و داغ ودرد ز دلداری او فراموش کرد
یکی روز با نامداران خویش همیگفت از قصه حال پیش
که ما را ز کج بازی آسمان نبود اینقدر راستی در گمان
که در شهر بیگانه از ملك خويش شده مضطر و خسته و سینه ریش
۱-نسخه د بخدمت کمربست وبازو کشود-
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
