Machine transcription
(۹۸)
ازین پس ترا نیست با شاه جنگ نه با لشکر شهر یا بر فرنگ
کنون جنگ باهم ببردان ترا ست شدن چهرۀ باشیر مردان ترا ست
کیت میگذارم که با شاه جنگ بیاوری و بینم یبارم درنگ
کنند خواجه راخصم خونخوار خوار زهی بنده کو بندش بر کنار
مگر مدر که از دماغت گریخت جهالت بگوش تو سیماب ریخت
کزان عرض ما را غرض بشنوی سخن شد زمرض مرض بشنوی
بدینگونه از خشم و جهل تمام جبین کرد پرچین تر از چرم خام
سخنهای نا گفتنی گفته رفت ز مجلس برون تند و آشفته رفت
چوشب شد بصد خشم و باد بروت قزلباش و افشار و قوم قروت
دگر قابلی دار منصوریان زجمع سپه خاستند از میان
چو دزدان بی باک وعقر و دست بتاراج بنکه (۱) کشادنددست
بغارت ببر داند مال کثیر نه باک از خداونه شرم از امیر
شبا شب چو ادبار بگریختند به فوج فراکی در آمیختند
بتفصیل گر قصه سازم بیان کنم عیب پنهان مردم عیان
نماند کس از مردم آن قشون که نبود زشرمندگی سرنگون
زنا اهلی اهل بی ننگ و نام خروج خواص وهجوم عوام
ادائی که رفت از قریب و بعید نکوئی که نشنیده باشد حمید
ولی از بیــانش خموشی به است زیرده دری پرده پوشی به است
دگر قصه ابلهان گفتنم چنان خوش نباید که بنهفتنم
امیر از دغل بازی فوج خویش بسی گشت دلخسته و سینه ریش
بیاورد زان فرقۀ کینه ور گرفتاری خویش را در نظر
همه یارها دید اغیار خویش فروشد در اندیشه کارخویش
ز اشعار سعدی بطبع بلند موافق فتاد این گرانمایه پند
چو بینی که یاران نباشند یار هزیمت زمیدان غنیمت شمار
۱ - بنکه : جای رخت و اسباب خانه آمده است .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
